گاهشمار اتفاقات سیاسی بعد از تولد خمینی درایران

دهم شهریورماه سال 1320 مطابق با اول سپتامبرسال 1941 میلادی

رضا شاه تصمیمش به استعفاء از پادشاهی ایران را به اطلاع فروغی نخست وزیر و اعضای کابینه رساند. تحول بزرگی که در نیمه دوم سلطنت رضاشاه، سیاست خارجی ایران را تحت‌الشعاع قرارداد، روی کار آمدن هیتلر در آلمان و پیشرفت سریع اقتصادی و نظامی آن کشور بود. پیش از این، انگلستان و فرانسه به سبب تمایلات ضد کمونیستیِ هیتلر در مقابل توسعه‌طلبی‌های آلمان، سیاستی مسالمت‌آمیز را در پیش گرفته بودند. این سیاست تا شروع جنگ دوم جهانی ادامه یافت. از این زمان به بعد همزمان با قدرت گرفتن هیتلر، رضاشاه به شدت به آلمانِ هیتلری متمایل شد و روابطش را با آن گسترش داد. این امر اسباب نگرانی انگلیس را فراهم کرد. شوروی هم از این امر ناخشنود بود. درآن برهه کمتر تحلیل گری در مورد سقوط سلطنت رضاشاه بدین موضوع پرداخته، و از آنجائیکه روحیه متهم نمودن دیگران در میان تحلیلگران ایرانی بسیار شایع بوده و هست، همه رضاشاه را عامل انگلیس معرفی نموده بودند.

محمود طلوعی در کتاب پدر و پسر در این‌ باره می‌‌نویسد: روابط ایران و آلمان رو به گسترش نهاد و آلمان در آخرین سال‌های سلطنت رضاشاه به صورت بزرگ‌ترین شریک تجاری ایران درآمد. رضاشاه، بخش اعظم ارز حاصله از سهم مشارکت ایران در شرکت نفت را صرف خرید کالا از آلمان می‌کرد و این برای انگلیسی‌ها ناگوار بود. سیدجلال‌الدین مدنی نیز معتقد است: در این زمان یعنی بعد از سال 1316 کار‌شناسان آلمانی در سراسر ایران خدمت می‌کردند. بسیاری از مؤسسات از راه‌آهن تا مخابرات و حمل‌ونقل و اسلحه‌سازی در دست آنان بود. هیتلر نیاز به ایران داشت و می‌خواست متحدی در این سوی کره خاکی داشته باشد. رضاشاه در نامه استعفای خود که در تاریخ 25 شهریور 1320 در کاخ مرمر به امضا رسید، چنین نوشت: نظر به اینکه من همه قوای خود را در این چند سال مصروف امور کشور کرده و ناتوان شده‌ام حس می‌کنم که اینک وقت آن رسیده است که یک قوه و بنیه جوان‌تری به کارهای کشور که مراقبت دائم لازم دارد بپردازد و اسباب سعادت و رفاه ملت را فراهم آورد بنابراین امر سلطنت را به ولیعهد و جانشین خود تفویض کردم و از کار کناره نمودم. از امروز که بیست و پنجم شهریور ماه 1320 است عموم ملت از کشوری و لشکری ولیعهد و جانشین قانونی مرا به این سلطنت بشناسند و آنچه از پیروی مصالح نسبت به من می‌کردند نسبت به ایشان منظور دارند.

آنانی که رضاشاه را بدون هیچ مستند تاریخی عامل انگلیس می‌نامند باید بدانند که از آغاز جنگ جهانی دوم و مصائبی که انگلستان در آغاز جنگ متحمل شد، رضاشاه انگلیسی‌ها را برای پرداخت بدهی‌های معوقه به ایران و افزایش سهم ایران از شرکت نفت، تحت فشار قرار داد. انگلیسی‌ها در آن شرایط دشوار تسلیم شدند ولی کینه و نفرت آنها از رضاشاه دو چندان افزایش یافت. انگلیسی‌ها برای انتقام‌‎جویی از وی، مترصد فرصتی بودند که با حمله آلمان هیتلری به شوروی فراهم شد. چرچیل، نخست‌وزیر وقت بریتانیا فردای حمله هیتلر به خاک شوروی، دست دوستی به سوی استالین دراز کرد و رضاخان، اولین قربانی این دوستی بین دو دشمن بود. با این که دولت‌های انگلیس و فرانسه از خرد شدن شوروی با حمله آلمان خوشحال بودند اما به علت پیشرفت‌های آلمان و به خطر افتادن منافع غرب در خاورمیانه تصمیم گرفتند به حمایت از شوروی بشتابند و ایران، بهترین راه کمک بود.

محمدرضا پهلوی در کتاب پاسخ به تاریخ می‌نویسد: متفقین به دولت ایران اطلاع دادند که قوای مسلح آنها در26  شهریورماه سال 1320  تهران را اشغال خواهند کرد. به محض دریافت این خبر، پدرم گفت: آیا تو فکر می‌کنی که من حاضرم از یک سرگرد انگلیسی دستور بگیرم؟ سپس پدرم استعفا داد. اشرف پهلوی دیگر فرزند رضاشاه اما از ترس‌های پدر می‌گوید: پدرم به خاطر سن زیاد و ترس از روس‌ها که با طرفدارانش به خشونت رفتار کرده بودند و این که وقتی دید ارتشی که آن همه برای ایجادش خون دل خورده و تمام اتکایش به آن بود به این زودی و سادگی مضمحل شده و روس‌ها به طرف تهران حرکت کرده‌اند، روحیه خود را به شدت باخت

بیست ودوم شهریورماه سال 1320 مطابق با 13 سپتامبر 1941 میلادی

وزارت امور خارجه ایران در پی فشار اشغالگران در نامه‌ای به سفارت آلمان خواستار خروج اتباع آلمانی از ایران و برچیده شدن سفارت این کشور شد که بخشی از نامه آن به این شرح است: وزارت امور خارجه شاهنشاهی ایران در تعقیب یادداشت شماره 3774 محترما به استحضار سفیر آلمان در تهران می‌رساند نمایندگان دولتین اتحاد جماهیر شوروی و انگلیس اصرار دارند سفارت آلمان در تهران تا روزهفدهم سپتامبر برچیده شود و کارکنان آن خاک ایران را ترک کنند. لذا مراتب را اشعار می‌دارد تا استحضار داشته باشند. آنچه مربوط به اتباع دولت آلمان باشد البته به وسیله سفارتخانه‌ای که حافظ منافع آن‌ها معرفی شود انجام خواهد شد. اولیای سفارت آلمان می‌توانند مطمئن باشند که دولت ایران به سهم خود از هیچ نوع کمک و مساعدت مضایقه نخواهد کرد. پس از آن علی سهیلی وزیر وقت امور خارجه در نامه‌ای به نمایندگان دولت‌های سوئد و سویس در تهران اعلام جنگ میان ایران و آلمان را اعلام می‌کند. احتراماً رونوشت اعلامیه‌ای را که جناب آقای نخست‌وزیر امروز در مجلس شورای ملی راجع به اعلام وجود حالت مخاصمه بین ایران و آلمان و الحاق دولت شاهنشاهی به اعلامیه ملل متحده مورخ ژانویه 1942 میلادی ایراد نموده‌اند برای اطلاع و استحضار آن جانب به پیوست ارسال می‌دارد. خواهشمند است مراتب مندرج در اعلامیه را به اطلاع دولت سوئد و سویس برسانند تا لطفاً مقامات وابسته آلمان را  از آن آگاه نمایند.

پس از حمله متفقین به ایران و جابجایی قدرت در بیشتر مناطق ایران کشمکش‌های قومی و مذهبی شکل گرفت. برای مثال در تبریز درگیری‌هایی بین مسلمانان و مسیحیان رخ داده بود تا جایی که کنسول بریتانیا هشدار داد احتمالاً با خروج متفقین از ایران این درگیری‌های قومی و مذهبی بسیار شدیدتر شود. رهبران کلیسای آشوری نیز نگرانی‌های مشابهی داشتند و به دنبال جلب حمایت انگلیس در آینده نزدیک بودند. یا برای مثال در ماه محرم سال 1321 نیروهای شوروی مستقر در مشهد مجبور شدند حفاظت از محله یهودیان را برعهده بگیرند. یا حدود هشتصد مسلمان اهوازی که از شایعه ربوده شدن یک کودک مسلمان توسط یهودیان خشمگین شده بودند تلاش می‌کردند تا کنیسه محلی را به آتش بکشند. در کرمان نیز گروهی به رهبری یکی از روحانیون با حمله به محله زرتشتیها دونفر را کشتند و خانه‌های بسیاری را غارت کردند. همچنین گروه مشابهی نیز در شاهرود با حمله به مرکز بهائیان سه نفر را بدار آویختند و پنجاه مغازه را غارت کردند. درمناطق آذربایجان، کردستان و مناطق عرب نشین جنوب مسئله زبان بسیار برجسته و آشکار شده بود. در سال 1321 در گردهمایی اعراب ایران در پی جدایی و پیوستن به کشورهای عربی بودند. اعراب ایران در پیام‌هایی به دولت‌های انگلستان و آمریکا خواستار حمایت آن‌ها برای جدایی از ایران شدند که البته به دلیل تفرقه‌ای که در میان اعراب بود موفق به جدایی از ایران نشدند وضع مناطق کرد نشین نیز به همین ترتیب بود.

بیست وسوم شهریورماه سال 1320 مطابق با 14 سپتامبر1941 میلادی

سفیرهای انگلیس و روس به رضا شاه اولتیماتوم دادند که تا 26 شهریور ساعت دوازده نیم روز باید استعفاء دهد و اگر استعفاء ندهد، تهران اشغال خواهد شد، سلطنت از بین خواهد رفت و یک دولت اشغالی از روس و انگلیس بوجود خواهد آمد. مطالعه تاریخ سالهای 1320 موجب سرافکندگی بسیاری از ایرانیان است. در این برهه از تاریخ خیانت در سطوح حکومتگران، سیاسیون و نظامیان بوضوح مشاهده می‌گردد. اشغال نظامی ایران توسط متفقین بلافاصله سرنوشت رضا شاه را رقم زد. ارتش در مدت سه روز و در اثر حملات هواپیماهای انگلیس و شوروی چنان به سرعت عقب‌نشینی کرد که فرماندهی عالی متفقین نیز آن را پیش‌بینی نکرده بود. در روز چهارم فروغی که مجبور به بازنشستگی شده بود برای مذاکره با متفقین نامزد نخست‌وزیری شد. نخست‌وزیر جدید در عرض یک هفته درخواست صلح نمود و پنهانی متفقین را به برکناری رضا شاه تشویق کرد. انگلیس نیز که بدنبال منافع خود بود خیلی زود خائنان را شناسائی و با آنان رابطه برقرار می‌کرد و رضاشاه را بیرحمی و عدم اداره درست کشور توسط  او را بهانه‌ای برای اشغال غیرقانونی خود نموده بود. دوهفته بعد نمایندگان دست نشانده متفقین به‌طور آشکار رضا شاه را به ثروت اندوزی عظیم، کشتار مردم بی گناه و سوء استفاده از القابی برای خود مانند سردار سپه و فرمانده کل متهم می‌کردند. سه هفته بعد شاه بدون گفتگو با متفقین به نفع ولیعهد خود کناره‌گیری کرد و به امید نجات سلطنت کشور را به سرعت ترک کرد.

بیست‌و پنجم شهریورسال 1320 مطابق با 15 سپتامبر 1941 میلادی

رضا شاه برای مراسم خداحافظی در کاخ مرمر حاضر شد. ‌ دراین خداحافظی کوتاه (حدود 5 دقیقه) رضا شاه گفته بود که من چون پیر و فرسوده شده‌ام، مسوولیت مملکت را باید به یک فرد جوان، که ولیعهد است، واگذار کنم و از شما انتظار دارم که از ولیعهد به عنوان شاه آینده ایران حداکثر پیشتیبانی را بکنید. حاضرین هم گفتند اطاعت می‌شود و تعظیم کردند. رضا شاه عصایش را به علا‌مت خداحافظی بلند کرد و بیرون آمد. خانواده او قبلا‌ به اصفهان رفته بودند و رضا شاه هم عجله زیادی داشت که سریع‌تر تهران را ترک کند تا به دست قشون روس که هر لحظه ممکن بود از کرج به تهران برسند، نیفتد. رضا شاه شب به اصفهان رسید و در خانه فرد متمولی به نام کازرونی سکنی گزید و از آنجا به اتفاق خانواده‌اش به کرمان رفت و در منزل تاجری به نام هرندی، که از متمولین کرمان بود، اقامت گزید. در کرمان حال او به شدت خراب بود و می‌گویند که تب 40 درجه داشت.

چند روز بعد به اتفاق محمود جم (مدیرالملک) و خانواده‌اش به بندرعباس رفت و با یک کشتی انگلیسی ایران را ترک کرد. پسران او به جز محمد‌رضا و دخترانش به جز اشرف همراهش بودند. از زن‌های او، فقط عصمت که مورد علا‌قه‌اش بود با او رفت، ولی مدتی بعد برگشت. رضا شاه سرانجام به جزیره موریس رسید و در آنجا برایش خانه و باغی تهیه کرده بودند. با فرا رسیدن فصل گرما، مریض می‌شود و ابتدا به دوربان و سپس ژوهانسبوگ در آفریقای جنوبی منتقل شد و در تاریخ چهارم مرداد 1323 در اثر سکته مرد. با فرار رضا شاه از ایران، روزنامه و نشریات کشور به افشای دوران سلطنت او پرداختند و در صدها شماره، هزاران مطلب علیه او منتشر شد و اکثر اعمالی که در دوران حکومتش انجام شده بود، افشا شد. این جو سال‌ها به طول کشید. خروج رضا شاه از کشور با شادی و جشن و سرور مردم همراه بود. پادشاه مستبد سقوط کرده بود و اگر چه بنیان و اساس استبداد دست نخورده باقی مانده بود اما دستگاه توخالی آن از هم پاشیده بود. نیروهای اشغالگر، عدم مداخله در امور داخلی، خروج فوری و کامل پس از خاتمه جنگ و پرداخت غرامت کامل و بهای منابع اقتصادی مورد استفاده را وعده داده بودند. درعمل عدم مداخله، به دو علت کاملا‌ متفاوت، از مرحله حرف فراتر نرفت. نخست، مداخله، لا‌اقل به طور غیر مستقیم، تااندازه‌ای اجتناب ناپذیر بود زیرا نیروهای اشغالگر قصد استفاده از منابع ایران مانند مواد غذایی مواد خام، جاده‌ها، راه‌آهن و مخابرات را داشتند. دوم، مداخلا‌ت ناموجه فراوانی از جنگ بین خود کشورهای اشغالگر پدید می‌آمد بنابراین انگلستان و شوروی هر دو برای ایجاد یا حمایت از گروه‌ها، گرایشات و رجال سیاسی‌ای که متحدان طبیعی خود به شمار می‌آمدند، می‌کوشیدند. لکن در آن دوران مهمترین هدف مشترک آنها پیشبرد اهداف جنگی‌شان بود و از این رو می‌کوشیدند تا از بروز تضادهای حاد سیاسی و عدم ثبات در ایران جلوگیری کنند. بعدها در مذاکرات تهران، یالتا و پوتسدام بود که روسای کشورهای متفق درباره حوزه‌های نفوذشان در ایران به توافق رسیدند.

همزمان با جنگ جهانی دوم وبعد ازاشغال ایران توسط روس انگلیس و توطئه ی برکناری رضاشاه، پسرش محمدرضا در22 سالگی به پادشاهی رسید. بعد از برکناری رضاشاه مذاکرات میان نمایندگان اشغالگران بر سر تعیین پادشاه جدید مدتی به طول انجامید. گزینه دیگر بریتانیا به غیر از محمدرضا، پسر محمدحسن میرزا، نوه محمدعلی شاه قاجار که ساکن انگلستان و افسر نیروی دریایی سلطنتی بریتانیا بود. در مصاحبه ای که با او در لندن انجام گردید، او حتا قادر به صحبت کردن به زبان فارسی نبود، و انگلیس می دانست که چه افتضاحی خواهد شد اگر او. را بر سلطنت ایران بنشاند، لذا سرانجام به پیشنهاد انگلستان و با توافق شوروی و آمریکا، محمدرضا پهلوی به جای پدرش به پادشاهی برگزیده شد. در واقع به جای مردم ایران کشورهای انگلیس و روس و آمریکا پادشاه ایران را انتخاب کردند. مجلس ایران نیز این تغییرات را تصویب نمود.  اما مانند همیشه انگلستان استعماری چی متجاوز، پادشاهی محمدرضا انتخاب آزادانه مردم ایران تعبیر کرد. مجلس پس از خروج رضا شاه ذکاءالملک فروغی صدراعظم با حضور در مجلس شورای ملی استعفای رضا شاه را از سلطنت و آغاز سلطنت محمد رضا شاه را اعلام کرد.

 

Advertisements

گاهشماراتفاقات سیاسی بعد از تولد خمینی درایران

چهارم شهریورسال 1320 مطابق با 25 اگوست 1941 میلادی

ژنرال سرآرچیبالد ویول، فرمانروای هند که فرماندهی نیروهای انگلیسی در عراق و سوریه را به عهده داشت در گزارش خود می‌نویسد: ساعت چهار صبح روز 25 اوت 1941 حمله به ایران از شمال و جنوب آغاز گردید و با یک حرکت دورانی کشور ایران اشغال شد. این حمله ناگهانی که در ساعت 4 صبح آن روز آغاز شد و پس از اندک مدتی با پیروزی متفقین با اعلا‌م جنگ و تسلیم بلا‌قید و شرط ایران خاتمه یافت، از هفت ماه قبل از تاریخ حمله، یعنی از روز 24 ژانویه 1941 قرار بود طرح حمله به ایران به اجرا درآید و به موجب دستور محرمانه‌ای که در این تاریخ به قوای انگلیسی مستقر در خاورمیانه رسید تدارکات لا‌زم برای یک حمله ناگهانی درمدت هفت ماه تهیه شد. ارتشبد حسین فردوست در خاطرات خود درباره مقاومت ارتش ایران در برابر این تهاجم می‌نویسد: درجنوب کشور فرمانده نیروی دریایی به نام سرتیپ بایندر که مقاومت را جدی گرفته بود، درمقابل ناوهای آمریکایی ایستادگی کرد. آمریکایی‌ها ناو او را به توپ بستند و غرق کردند و بایندر شهید شد. این تنها مورد مقاومت جدی بود که به روحیات مرحوم بایندر بستگی داشت و اگر نمی‌خواست خطری متوجهش نمی‌شد. آمریکایی‌ها در خرمشهر پیاده شدند و لشکری که در خوزستان بود، تعدادی از آنها در دو سه محل تیراندازی‌های مختصری به سوی آمریکایی‌ها کرده بود، ولی در مجموع می‌توان گفت که نیروهای آمریکایی به راحتی در محور دزفول پیشروی می‌کردوازمقاومت خبری نبود. در منطقه آذربایجان، در مقابل شوروی‌ها پس از چند مقاومت جزئی و غیر مهم لشکر‌ها از پایین‌ترین تا بالا‌ترین رده تفنگ‌ها را زمین ریختند تا سبک بارترشوندوبه کوه‌ها گریختند. لشکر گیلا‌ن به فرمانده سرتیپ قدرچند گلوله توپ به روی روس‌ها شلیک کرد و قدر به خاطر همین بعدها به عنوان افسر شجاع شهرت یافت. هنگی که در مرزن‌آباد مستقر بود، چون جزو واحدهای لشکر یک به فرماندهی بوذر جمهری بود، در مقابل روس‌ها به کوه زد و خود را به لشکر یک رساند.

لشکر مشهد وضع نمونه‌ای از نظر افتضاح داشت. آنها با وسایل موتوری که داشتند گریختند و بدون هیچ نظم و ترتیبی خود را به کویر زدند. سرعت فرار آنها به نحوی بود که واحدهای جلودارشان حتی به بندرعباس رسیدند و ما مطلع شدیم که تعدادی از واحدهای لشکر خراسان در بندرعباس پیدا شده‌اند. این علا‌وه برجبن فرماندهان ناشی از ترس و وحشتی بود که در واحدهای نظامی نسبت به روس‌ها و قساوت آنها پیدا شده بود. درمقابل انگلیسی‌ها هم مقاومتی نشد. تنها در یکی از گردنه‌های منطقه چند تیر توپ به روی واحدهای زرهی انگلیس شلیک شد و انگلیسی‌ها پس از دو سه ساعت توقف، مجددا پیشروی کردند. ماوقع نیز از این قرار بود که لشکر کردستان به فرماندهی سرلشکر مقدم همه فرار کرده بودند و تنها یک آتشبار در محل مانده بود. آنها به ابتکار خود تیراندازی کردند و وقتی دیدند وضع وخیم است، آتشبار را رها کردند و گریختند. دفاع از تهران را دو لشکر، که قوی‌ترین لشکر‌های ایران بودند به عهده داشتند. لشکر یک در غرب و قسمتی از شمال و جنوب تهران موضع گرفته بود و لشکر دو در شرق و قسمتی از شمال و جنوب تهران. البته فاصله‌شان از تهران زیاد نبود. واحدهای جلودار تا حدود کرج پیشروی کرده بودند، ولی خود خط در حدود طرشت و مهرآباد که در آن زمان بیابان بود، قرار داشت.

به این ترتیب گفته مستشار فرانسوی درست از آب درآمد. آخرین روز مرداد 1320، درمانورارتش در همدان، رضا شاه در حضور ولیعهد و دولتمردان دست به سینه خود، از ژنرال ژندارمستشار فرانسوی دانشکده افسری پرسیده بود: این ارتش در برابر قوای بیگانه چقدر مقاومت می‌کند؟ ژنرال فرانسوی فورا جواب داد دو ساعت قربان. شاه اخم‌هایش را درهم کشید، متملقان دورو‌بر ژنرال ریختند که چرا به اعلیحضرت چنین جوابی داده است. او در پاسخ گفت این را گفتم، اعلیحضرت خوشحال شوند، وگرنه دو دقیقه هم نمی‌تواند.

پنجم شهریورماه سال 1320 مطابق با 26 اگوست 1941 میلادی

دستور رضاشاه برای عدم مقاومت در برابر نیروهای انگلیس و شوروی به توصیه ذکاالملک یا محمدعلی فروغی. رضا شاه بدون اسکورت با لباس همیشگی و همان شنل آبی ‌در حالی که فقط صادق خان راننده‌اش با او بود به منزل فروغی می‌رود. این نخستین باردرطول حکومت رضا شاه بود که او چنین درمانده به خانه کسی می‌رفت. خانه فروغی، خانه‌ای قدیمی در مرکز شهر بود. رضا شاه به آنجا رفت و چند ساعتی با فروغی خلوت کرد و ملتمسانه به او گفت: من از شما راه نجات می‌خواهم. فروغی پاسخ داد که خودت راه نجات نداری، ولی اگر می‌خواهی بیشتر غرق نشوی باید این کارها را انجام دهی: اول باید فوری دستور آتش‌بس بدهی که روس‌ها وارد تهران نشوند چون روس‌ها در آن موقع به حوالی قزوین رسیده بودند و اگر مقاومت کنی مسلما روس‌ها تهران را اشغال خواهند کرد و توسط آنها به اسارت گرفته خواهی شد و دیگر من هیچ تضمینی نمی‌توانم بکنم. دوم اینکه هیچ راهی به جز ترک ایران نداری، رضا شاه پاسخ داد که امر شما را اطاعت می‌کنم، فقط خواهشی دارم و آن این است که تداوم سلسه پهلوی توسط ولیعهد را تضمین کنید. فروغی پاسخ می‌دهد من تلا‌ش می‌کنم، ولی مطمئن نیستم. رضا شاه می‌گوید لا‌اقل یک اطمینان نسبی بدهید که پس از من محمد‌رضا، شاه خواهد شد. به هر حال رضا شاه موفق شد قول مساعدی از فروغی بگیرد و بسیار راضی و خوشحال از خانه فروغی خارج شود. بدین ترتیب، روز پنجم شهریور ماه رضا شاه به تمام واحدها دستور عدم مقاومت در برابر نیروهای متفقین را داد. در این روز رضا شاه به حدی لا‌غر شده بود که کاملا‌ نمایان بود. پشتش خم شده بود و بدون عصا نمی‌توانست حرکت کند. به محض اینکه می‌ایستاد به درخت تکیه می‌زد و او که قبلا‌ به ندرت در فضای باز می‌نشست و همیشه قدم می‌زد، می‌گفت صندلی بیاورید اراده‌اش را از دست داده بود و حرف‌های ضد و نقیض می‌زد و هر که هرچه می‌گفت تصویب می‌شد. اینکه چه ماجراها و چه کسانی در پشت محمدعلی فروغی بودند که این چنین محکم تصمیم گرفته و توصیه می نمود متاسفانه هنوز نامشخص است.

هفتم شهریورماه سال 1320 مطابق با 29 اگوست سال 1941 میلادی

در نتیجه‌ی گفتگوها و رایزنی‌های انجام شده به ویژه نشست فروغی نخست وزیر با سفیران بریتانیا و شوروی رضاشاه همه اعضای خانواده‌اش به استثنای محمدرضا پهلوی ولیعهد را روانه اصفهان کرد و بدین سان مقدمات استعفاء و خروج خود ازایران را فراهم آورد. در این روز شهرهای شمالی ایران با شدت تمام توسط بمب‌افکنهای شوروی بمباران شدند.

هشتم شهریورماه سال 1320 مطابق با 30 اگوست سال 1941 میلادی

ایران توسط نیروهای انگلیس و روسیه به سه بخش تقسیم شد. بخش شمالی در قلمرو روس‌ها بود. بخش جنوبی که منطقه نفتی ایران را نیز شامل می‌شد زیر قدرت نیروهای انگلیس درآمد. تنها منطقه میانی ایران یعنی تهران و اطراف آن برای ایران باقی‌ماند. درهمین روز شورای عالی نظام دستور مرخصی سربازان وظیفه را تصویب کرد و به اجرا گذاشت، درعوض قرار شد سی هزار سرباز پیمانی را با ماهی 35  تومان حقوق به استخدام درآورند. فرستاده شدن اعضای خانواده‌ی سلطنتی به اصفهان، شایعه‌ی فرار رضا شاه، اخبار رسیده از اشغال شهرهای مختلف و به ویژه خالی شدن پادگان‌ها که درنتیجه‌ی تصمیم اخیر شورای عالی نظام، یا بهتراست بگوئیم خیانت پاره‌ای از سران ارتش که به شکل‌گیری دسته‌های سربازان گرسنه و سرگردان در خیابان‌های تهران انجامید، سخت مایه‌ی بیم و نگرانی مردم شده بود. علاوه بر این گریز برخی از سران ارتش و رجال سیاسی هم دراین مدت وضع را بدتر کرد. از آن رو برای کنترل اوضاع درهمان روز هشتم شهریور در تهران حکومت نظامی اعلام شد و سپهبد احمد امیراحمدی حاکم نظامی شد. دراین روز نیز بمباران شهرهای شمالی ایران، به‌وسیله بمب‌افکن‌های شوروی بسیار شدید انجام شد.

نهم شهریورماه سال 1320 مطابق با 31 اگوست 1941 میلادی

رضاشاه بعد از ظهر این روز همه فرماندهان و مقامات امضاکنندهٔ طرح مرخصی سربازان وظیفه را که در عمل به انحلال ارتش انجامیده بود را به کاخ سعدآباد احضار کرد و به آن‌ها نسبت خیانت داد. شاه سرلشکر احمد نخجوان، کفیل وزیر جنگ، و سرتیپ علی ریاضی را مسبب این خیانت قلمداد کرد، ازآن‌رو به ضرب و شتم آنان پرداخته و پس از خلع درجه آنان را زندانی کرد. سپس دستور داد ایشان به خاطر این خیانت در دادگاه زمان جنگ محاکمه شوند. سرلشکر خلبان احمدخان نخجوان اولین فرمانده نیروی هوایی ایران و به باور بسیاری نخستین خلبان ایرانی بود. او سال‌ها وزارت جنگ و فرماندهی نیروی هوایی ایران را بر عهده داشت. درسال 1318 خورشیدی کفیل وزارت جنگ در کابینه‌ی احمد متین‌دفتری شد و درسال 1319 به درجهٔ سرلشکری رسید. نخجوان تا هشتم شهریورسال 1320  درسمت کفالت وزارت جنگ قرار داشت و طرح مرخص کردن سربازان وظیفه و استخدام سربازان پیمانی را به تصویب اعضای شورای عالی ارتش رسانید. همین امر موجب تغییر و اعتراض شدید رضاشاه شد، لذا احمد نخجوان را به شدت مضروب و به زندان افکند. او تا 25 شهریور در زندان بود و پس از استعفای شاه در کابینهٔ فروغی وزیر جنگ شد. پس از آن چندی بازرس و رئیس دفتر نظامی محمدرضاشاه بود و به سال 1345 درگذشت. احمد نخجوان به همراه اسماعیل مرآت وزیر فرهنگ وقت، بر سره‌نویسی در زبان فارسی تأکید داشتند و کوشش‌های آن‌ها و دیگران، همراهی رضاشاه را برای صدور فرمان تأسیس فرهنگستان زبان فارسی را به دنبال داشت.

علی‌خان ریاضی از افسران ژاندرمری و تحصیلکرده اروپا بود. پس از به وزارت رسیدن سپهدار اعظم به خارج اعزام شد و وابسته نظامی ایران در فرانسه شد. بعدها به ایران بازگشت و درجه سرلشکری گرفت. در سمت رئیس فرهنگ فارس خدمات خوبی عرضه کرد. پس از شهریور1320 مدتی هم وزیر جنگ بود. سید ضیاءالدین طباطبایی مدیر روزنامه رعد با صاحب منصبانی که در ژاندارمری تحصیلات اروپائی داشتند حشر و نشر داشت و از جمله بین او ماژور علی‌خان ریاضی دوستی و مودتی ایجاد شده بود. پس از کودتا که سیدضیاءالدین به رئیس‌الوزرائی رسید، علی‌خان درجه نایب سرهنگی گرفت و تحقیقاً مشیر و مشار سیدضیاء در امور ژاندارمری شد. پس از رفتن سیدضیاءالدین و تشکیل قشون متحدالشکل، کلنل ریاضی به عضویت شورای نظام درآمد که وظیفه آن تنظیم مقررات و آئین‌نامه‌های قشون بود. کمی بعد به عنوان سرپرست افسران اعزامی به خارج، به اروپا رفت و با ارتقاء به درجه سرهنگ تمامی وابسته نظامی ایران در فرانسه شد و مدتها در این مأموریت بود تا اینکه در سال 1315 جراید فرانسه مطالبی علیه رضاشاه انتشار دادند و روابط ایران و فرانسه قطع شد. در پی آن کلیه اعضای سفارت به تهران احضار شدند. از جمله سرهنگ ریاضی به تهران آمد و از ارتش اخراج شد. سپس ریاست اداره فرهنگ فارس را به او سپردند. کمی بعد مدیرکل باستان‌شناسی کشور شد و مجدداً در سال 1318 با ارتقاء به درجه سرتیپی به ارتش بازگردانیده شد و ریاست اداره مهندسی و استحکامات ارتش را به او سپردند و پس از مدت کوتاهی ریاست رکن دوم ستاد ارتش هم ضمیمه کار او شد.

پس از شهریورسال 1320 شورای عالی نظام که ریاضی هم عضو آن بود دو طرح تهیه و امضا کردند که اولی مشعر بود بر مرخص کردن سربازان وظیفه و طرح دوم دلالت داشت بر استخدام سربازان پیمانی. طرح دوم باعث برافروخته شدن آتش خشم رضاشاه شد به طوریکه افسران شورای عالی نظام را که امضا کنندگان طرح بودند تنبیه بدنی کرد. از جمله سرتیپ ریاضی و سرلشکر نخجوان را کتک زده و دستور داد آنهارا به زندان دژبان منتقل کردند. فردای روز استعفای رضاشاه هر دو آزاد شدند. پس از آزادی ریاضی به معاونت ستاد ارتش منصوب شد. سپس معاون وزارت جنگ شد. در اواخرسال 1322 به ریاست ستاد ارتش رسید و در فروردین سال 1323 درجه سرلشکری گرفت. مدت کوتاهی وزیر فرهنگ شد و سپس در کابینه ساعد به وزیر جنگی منصوب شد و چندی هم رئیس دفتر نظامی محمدرضاشاه بود و درسال 1326 درسن 64 سالگی درگذشت. پس از اشغال ایران، بریتانیا پیامی به این مضمون به رضاشاه ارسال کرد، ممکن است اعلیحضرت لطفاً از سلطنت کناره‌گیری کرده و تخت را به پسر ارشد و ولیعهد واگذار نمایند؟ ما نسبت به ولیعهد نظر مساعدی داریم و از سلطنتش حمایت خواهیم کرد. مبادا اعلیحضرت تصور کنند که راه‌حل دیگری وجود دارد. و بدین وسیله انگلیس اولین ضربه انتقامی خود بررضاشاه پهلوی وارد کرد.

بامداد نهم شهریور، رضاشاه از پادگان های تهران بازدید می‌کند. همه جا را خالی از سرباز و انبارها را تخلیه شده و همه را به سرقت رفته می‌بیند. اسبهای مجار که نزد شاه بسیار عزیز بودند، در محوطه‌ی باغ شاه بدون سرپرست و برای سیر کردن شکم‌های خود، از پوست و برگ درختان استفاده می‌کردند. شاه از دیدن این مناظر اسفناک به شدت عصبانی می‌شود و به کاخ باز می گردد و از سرلشگر عزیزالله ضرغامی، رئیس ستاد ارتش، سؤال می‌کند: پس از مرخص کردن سربازان، برای محافظت پادگان‌ها و مالاً شهرها چه تصمیمی اتخاذ کرده‌اید؟ ضرغامی در پاسخ اظهار می دارد: در این مورد طرحی شده است، اگر اجازه دهند، به اتفاق وزیر جنگ طرح را به عرض برسانم. درساعات موعود، سرلشگراحمد نخجوان، کفیل وزارت جنگ و سرلشگر ضرغامی، در حالی که پوشه زیر بغل داشتند، طرحی را که شورای عالی نظام تصویب کرده بود، تقدیم فرمانده کل قوا می‌کنند.
طرح از این قرار بود که ارتش به جای سرباز وظیفه فعلاً سی هزار سرباز پیمانی با ماهی سی‌هزار تومان استخدام کند تا جهت سازمانهای دولتی و ایجاد نظم و امنیت مورد استفاده قرار گیرند. شاه به دقت گزارش را مطالعه نموده، نفیاً و اثباتاً چیزی نمی‌گوید و نام امضاءکنندگان طرح رابه شرح زیرازنظرمی‌گذراند: سپهبد امیر احمدی، سرلشگر احمد نخجوان، سرلشگر ضرغامی، سرلشگر یزدان‌پناه، سرلشگر کریم بوذرجمهری، سرلشگر علی اصغر نقدی، سرتیپ علی ریاضی و سرتیپ احمد خسروانی.

سرتیپ علی رزم‌آرا، رئیس رکن یک ستاد جنگ و معاون دانشگاه نظامی و سرتیپ عبدالله هدایت، رئیس رکن سه ستاد نیز در جلسه حضور داشته، ولی از امضای صورتجلسه امتناع نمودند. شاه بدون آن که عکس العملی نشان دهد، دستورمی‌دهد ساعت سه بعدازظهر همان روز، کلیه‌ی امضاءکنندگان طرح در سعدآباد حاضر شوند و فوراً سرلشگر محمد نخجوان معروف به امیر موثق مسئولیت وزارت جنگ را برعهده بگیرد و در هیأت دولت شرکت کند. وقتی کلیه‌ی امضاءکنندگان طرح مذکور در سعدآباد حاضر می‌شوند، شاه در حالی که فوق العاده غضبناک بوده، به افسران عالی‌مقام چنین می‌گوید:چرا به کشور خیانت کردید و ارتشی را که با خون دل تهیه کرده بودم از بین بردید؟ نظام وظیفه را ملغی کرده‌اید و حالا می خواهید سرباز پیمانی استخدام کنید؟ با کدام بودجه و از کجا؟ ضرغامی تصویب طرح را منتسب به سرلشگر احمد نخجوان و سرتیپ ریاضی، رئیس اداره‌ی مهندسی و سرپرست رکن دو ستاد می‌نماید. آن دو در مقام دفاع توضیحاتی می‌دهند، ولی نه تنها شاه قانع نمی‌شود، بلکه بیش‌ترعصبانی شده و با عصای خود چندین ضربه به سر و صورت آن دو می کوبد و دستور توقیف هر دو را می‌دهد. سپس با یکایک امرای ارتش پرداخته، سیلی بر صورت و با عصا بر کتف‌شان می‌زند. گویا دست راست خود را با باند چند روز بسته بود.

در پایان وقایع شهریور 1320، بد نیست به داستان اضمحلال نیروی دریای ایران نیز بپردازم. حیله ای که انگلیسها برای از بین بردن نیروی دریایی ایران در جنوب به کار بردند، از این قرار بود: همان شب شوم سوم شهریور، از تمام افسران عالی رتبه‌ی نیروی دریایی ایران، از جانب شرکت نفت در آبادان، برای ضیافت شام دعوت کرده بودند. این پذیرایی تا بعد از نیمه‌های شب به طول انجامید تا افسران نیروی دریایی از جمله دریادار غلامعلی بایندر که افسری تحصیل‌کرده و وطن‌پرست و فرماندهی نیروی دریایی جنوب کشور را داشت و تألیفاتی از خود بباقی گذارده است، اغفال شوند. هنوز این مهمانان به خانه های خود نرسیده بودند که ناوهای ببر و پلنگ هدف توپهای دوربرد نیروی دریایی انگلیس قرار گرفتند و غرق شدند و دریادار بایندر هم همراه افسران دیگر نیروی دریایی ایران به شهادت رسید.

آنچه امروز برای مردم ایران درک واقعی و درست‌اش ضروری است تاریخ سیاسی است. می گویند رضاشاه پس از اشغال ایران و ملاقات با سفرای روس و انگلیس، خود را غافلگیر نشان داد، طبق شواهد و قرائن، این موضوع مقرون به حقیقت نیست، زیرا در روز 29 مرداد 1320، به دستور شاه به دانشجویان دانشکده افسری اطلاع دادند: امسال تعطیل تابستانی نخواهند داشت و دانشجویان فارغ التحصیل پس از دریافت ترفیع بدون استفاده از تعطیلات و پس از تقسیم در واحدهای خود مشغول کار شوند. به همین جهت دستور داده بودند عصر همان روز مراسم مختصری در اردوگاه اقدسیه برپا شود. رضاشاه پس از گوش دادن به گزارش رئیس دانشکده افسری با قیافه‌ی سخت گرفته، نطقی بدین مضمون ایراد می‌نماید: به شما دانشجویان دانشکده افسری که تحصیلات خود را در دانشکده تمام کرده و امروز به دریافت گواهینامه نائل می‌شوید، تبریک می‌گویم. امیدوارم در آینده به واسطه‌ی حسن خدمت و انجام وظیفه به درجات عالی و مقامات بالاتر نائل گردید. شاید بعضی پیش خودشان تصور کنند که امسال از یک ماه مرخصی معمولی دانشکده محروم شدند، ولی البته بعد که علل و جهات آن را فهمیدند، تصور می‌کنم حس فداکاری شما تحریک شود و بیش از این لازم نیست توجه شما را به وظایف عمومی و موقعیت مخصوص امروز جلب کنم. همین قدر می‌گویم لازم است ارتش و افسران ارتش با کمال توجه به جریان اوضاع علاقه‌مند باشند و در موقع لازم از هیچ گونه فداکاری و جانبازی دریغ ندارند.

درهمان روز علیرضا پهلوی هم گواهینامه‌ی خود را از دست پدر گرفت، ولی رضاشاه با اعتراض گفت: چرا مدرک او را قاب گرفته‌اند و علاوه کرد مگرپسر من با سایرین فرقی دارد؟ ضمناً باید اضافه کنم کلیه‌ی افسران احتیاط سالهای قبل را در همان روزها برای انجام خدمات نظامی فرا خواندند و به مراکزی که سابقاً خدمت افسری خود را انجام داده بودند، اعزام شدند. این مدارک و شواهد اثبات می‌کند که رضاشاه از حمله‌ی قریب الوقوع متفقین بی اطلاع نبوده است، ولی از موضوع مهمی مطلقاً خبر نداشت که عوامل بیگانه در لباس کفیل وزیر جنگ یعنی احمد نخجوان و مقامهای حساس دیگر قرار گرفته بودند که با یک تصمیم آنی و طی یک اعلامیه که قبلاً به نظر خوانندگان ارجمند رسید، ارتش ایران را متلاشی کردند و دیگر محلی برای دفاع از میهن باقی نگذارد.

 

گاهشماراتفاقات سیاسی بعد ازتولد خمینی درایران

ششم خردادماه سال 1317 مطابق با27 ماه مه سال 1938 میلادی

صدور اعلامیه همزمان در تهران و قاهره و اعلان نامزدی ولیعهد ایران با شاهزاده فوزیه. شاهزاده فوزیه مسن ترین دختر در میان چهار دختر ملک فاروق پادشاه مصر بود. خود ولیعهد از ماجرای انتخاب همسر بی خبر بود و فوزیه انتخاب رضاشاه بود. بنابر گزارش عباس میلانی در کتاب نگاهی به شاه نخست وزیر وقت مصر ابتدا با این ازدواج مخالفت می‌نمود. دلایل مخالفت او این بود که می‌گفت: ازدواج یک شاهزاده سنی مسلک با ولیعهد کشوری که مذهب رسمی آن شیعه اثنی عشری است مقرون به عقل نیست و فرجامی جز یک فاجعه نمی‌تواند داشته باشد. طبق گزارشات سایت تاریخ ایران ابتدا رضاشاه به ایران‌الملوک دختر بزرگ احمدشاه برای ازدواج با پسرش نظر داشت، ولی کینه وی از قاجار از یکسو و مصوبه قانون اساسی که تصریح کرده بود ولیعهد ایران نباید زاده مادری از طایفه قاجار باشد، سبب انصراف او از فرزند احمدشاه شد. با این حال پس از موافقت با وصلت با خانواده پادشاهی مصر، علاقه رضاشاه به فوزیه چنان شد که وی درصدد تغییر یکی دیگر از مصوبات قانون اساسی درباره همسر شاه آینده و مادر ولیعهد برآمد. طبق ماده 37 قانون اساسی ایران، مادر ولیعهد حتما باید ایرانی‌الاصل باشد، لذا رضا شاه، دکتر متین دفتری، وزیر دادگستری را فراخواند و چاره کار را از او خواست، متین دفتری پس از مشورت با جمعی از قضات دیوان عالی کشور و مشورت با وزیران، لایحه‌ای تهیه کرد که به موجب آن به شاهزاده فوزیه مصری صفت ایرانی‌الاصل داده شد، او این لایحه را در نهم آبان 1317  به مجلس شورای ملی داد و پس از چند روز گفت‌وگو در جلسه چهاردهم آبان به تصویب مجلس شورای ملی رسید.

جواد سینکی، برادر‌زاده میرزا علی‌خان امین‌الدوله صدراعظم قاجار که در سال 1309  با سمت وزیرمختاری عازم مصر شده بود و سه سالی آنجا بود. در سال 1317  که مساله ازدواج ولیعهد ایران با خواهر ملک ‏فاروق مطرح بود و احساس می‌‏شد که وزیرمختاری که مناسبات دوستانه با دربار مصر دارد باید به قاهره اعزام شود، برای بار دوم وزیر مختار ایران در مصر شد. وی همسری قفقازی داشت که به زبان‌های خارجی مسلط بود و در ماموریت اول همسرش در قاهره، مناسبات نزدیکی با دربار مصر به هم زده بود. از این رو خانم سینکی در این ماموریت اطلاعات لازم را به دست آورد و به دربار ایران گزارش داد و موجبات ازدواج محمدرضا پهلوی را با شاهزاده فوزیه فراهم کرد. یک ماهی قبل از عقد محمدرضا پهلوی و فوزیه، سفارتخانه‌های ایران و مصر به سفارت کبری تبدیل شدند و این نوید فصل جدیدی در روابط تهران و قاهره را می‌داد. سفارت کبری شاهنشاهی ایران در آن تاریخ دومین سفارتخانه خارجی مقیم مصر محسوب می‌شد زیرا قبل از سال 1317  فقط دولت بریتانیا در مصر سفارت کبری داشت.

محمدرضا شاه بعد‌ها با لحنی انتقادآمیز از این انتخاب همسر توسط پدرش یاد کرده و نوشته: می‌دانم کسی بر من خرده نخواهد گرفت اگر بگویم‌‌ همان اندازه که یک نفر روستایی حق دارد در زندگانی خصوصی و خانوادگی از آزادی بهره‌مند باشد، پادشاه نیز باید از این حق بدوی برخوردار باشد. همه خوانندگان حکومت‌هایی را می‌شناسند که حق زندگی خصوصی زناشویی را برای هیچ کس قائل نیستند، ولی خوشبختانه در کشورهای متمدن روابط خصوصی خانوادگی را محترم شمرده و هیچ‌گونه دخالت و تجاوزی را در این حق مجاز نمی‌دانند و من نیز می‌خواستم همین اصل در زندگی خصوصی من رعایت شود.هنگامی که در کشور سوئیس به تحصیل اشتغال داشتم ندرتاً فرصت آن را پیدا می‌کردم که با دوشیزگان آشنا شوم و سرپرست من یا به عقیده و سلیقه شخصی خود و یا به اطاعت از دستورهای پدرم از معاشرت من با بانوان ممانعت می‌کرد. پس از بازگشت از اروپا در اواخر دوره تحصیلات من در دانشکده افسری، پدرم به فکر افتاد که همسر شایسته‌ای برای من انتخاب کند. به نظر من پدرم از این کار دو منظور داشت: یکی آنکه می‌خواست همسر من شاهزاده خانمی اصیل و از دودمان نجیب باشد و دوم اینکه میل داشت دربار ایران با خانواده سلطنتی دیگری نسبت سببی پیدا کند و روابط ایران با یکی از کشورهای دوست و نزدیک استوار‌تر گردد. ظاهراً در این ایام پدرم عکس شاهزاده خانم فوزیه را دیده و با آن صراحت و استقامت رأیی که داشت  به تجسس و تفحص حال این شاهزاده خانم زیبا پرداخته بود. نخست در نسب و دودمان وی تحقیقاتی به عمل آورده و سپس به سفیر خود در قاهره دستور داده بود که با مقامات دولتی مصر در این مورد تماس بگیرد و دولت مصر نیز با خاندان سلطنتی مصر وارد مذاکره گردد و رسماً استفسار کند که آیا همسری شاهزاده خانم فوزیه با فرزند وی میسر است؟ این امر سریعاً به موفقیت انجامید، ولی اولین اطلاعی که از این جریانات به من داده شد خبر نامزدی من بود که در سال 1317  منتشر گردید. تا آن تاریخ من هنوز چهره همسر آینده خود را ندیده بودم و به همین جهت ترتیبی داده شد تا من به مصر عزیمت نمایم و طی دو هفته اقامت خود در آن کشور با شاهزاده خانم فوزیه آشنا شوم. در ضمن این مدت مسایل متعدد حقوقی و قانونی مربوط به این ازدواج نیز قطع و فصل گردید

نهم آبان ماه سال 1318 مطابق با اول نوامبرسال 1939 میلادی

کشف کودتائی در تهران برعلیه رضاشاه توسط شوروی. عباس میلانی در کتاب نگاهی به شاه گزارش می‌کند بنابراسناد آرشیوهای شوروی سیصد افسر در این ماجرا بازداشت شدند. چندماه بعد سفارت انگلیس در تهران خبرداد که دوازده افسر ارتش ایران به جرم جاسوسی برای شوروی بازداشت شدند.

اردیبهشت سال 1320 مطابق با ماه مه سال 1941 میلادی

سفارت انگلیس در تهران به تدوین استراتژی‌هائی در تقابل با اشغال احتمالی شمال ایران توسط شوروی یا آلمان دست زد. در مردادماه همان سال سفارت انگلیس در گزارش جداگانه ای از یک طرح کودتای آلمانی علیه رضاشاه و دولتش خبر داد. نازی‌ها متحدینی در برخی از سران ایل قشقائی‌ هم سراغ کرده بودند. دوتن از جاسوسان پرآوازه آلمان برنهارد شولتسه هولتس و فرانزمایر در میان قشقائی‌ها پنهان شده بودند و به علاوه سران ایل وعده کرده بودند که درموقع مناسب حاضرند به قیامی سرتاسری در ایران به نفع آلمان بپیوندند. منبع موثقی دیگری در آن زمان به اطلاع سفارت انگلیس رساند که طرحی در دست انجام است که درآن رضاشاه کشته خواهد شد و ایران یک جمهوری اعلان خواهد شد. اسناد و آرشیوهای آلمان نازی موید این خبرند. نشان می‌دهد که دولت آلمان طرحی مفصل برای برانداختن دودمان پهلوی تدارک دیده بود. یکی از معاندان جدی این دودمان احمد قوام در این طرح نقشی بعهده داشت و گویا قرار بود بعد از برانداختن رضاشاه و اعلان جمهوری به ریاست دولت گمارده شود. برخی منابع رهبر این دولت تازه را نه احمد قوام که تیمسار آیرم دانسته اند.

سوم شهریورماه سال 1320 مطابق با 25 اگوست 1941 میلادی

با وقوع جنگ جهانی دوم ایران اعلام بی‌طرفی کرد و حتی برای ندادن بهانه به دست متفقین که در جنگ با آلمان بودند، در چندین مرحله از شمار نیروهای آلمانی در ایران که متفقین آنان را جاسوس رژیم نازی می‌خواندند کاست. به‌طوری‌که حتی روابط دوستانه هیتلر و رضاشاه به سردی گرایید و کودتایی بر ضد رضاشاه از سوی آلمانیها طراحی شد که نافرجام ماند. ولی بریتانیا که به نفت رایگان ایران برای پیشبرد جنگ نیاز داشت، و روسیه که نیازمند دریافت کمکهای لجستیکی از متفقین بود، با چراغ سبز آمریکا، با نقض آشکار بی‌طرفی ایران به ایران حمله کردند. از این روز به مدت یک هفته شهرهای شمالی و غربی و جنوبی ایران از چندین جهت مورد تهاجم همه‌جانبه ارتش سرخ شوروی و ارتش بریتانیا قرار گرفت. همچنین نیروهای شوروی به بمباران شهرهای شمالی و شمال غربی ایران پرداختند. در روز ششم فروغی که به مقام نخست‌وزیری رسیده بود، ترک مقاومت را در دستور کار قرار داد و به رایزنی با اشغالگران پرداخت.

پس از اشغال ایران راه‌آهن سراسری برای انتقال کمک‌های نظامی از جنوب ایران به پشت جبهه شوروی، بر اساس قانون وام و اجاره مورد استفاده قرار گرفت. ایران که در آغاز جنگ، بی‌طرفی خود را اعلام کرده بود نهایتا تحت فشارهای دو کشور روس و انگلیس در هفدهم  شهریورماه سال 1322 به آلمان اعلان جنگ داد. هدف اصلی ایران از اعلان جنگ پیوستن به اعلامیه ملل متحد و شرکت در کنفرانس‌های صلح پس از جنگ بود. حمله ارتش‌های بریتانیا و شوروی به ایران در کشاکش درگیری‌های جنگ جهانی دوم، حاصل سومین تبانی تاریخی این کشورها، به زیان حاکمیت ملی و تمامیت ارضی ایران بود. در مورد نخست در سده نوزدهم و در پایان جنگ‌های ایران و روسیه در دوره قاجار، تبانی روسیه با بریتانیا علیه ناپلئون در اروپا، سبب حمایت بریتانیا از بسته شدن پیمان‌های گلستان و ترکمنچای و تحمیل آن بر ایران شد. در مورد دوم، اوایل قرن بیستم میلادی نیز، پیمان‌های 1907 و 1915  سبب تقسیم ایران به حوزهٔ نفوذ دو کشور بریتانیا و روسیه، و زمینه‌ساز حضور نظامی آنان در ایران شد. سومین بار هم در جنگ دوم جهانی بود که بهانه حضور کارشناسان آلمانی در ایران، اشغال ایران را در پی داشت.

ساعت چهاربامداد سوم شهریور سفیر اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی و وزیر مختار انگلیس در تهران به دیدار علی منصور نخست‌وزیر وقت رفتند و طی یادداشت‌هایی مشابه، به دولت ایران اعلام کردند که به دلیل بی‌توجهی دولت ایران به درخواست‌های فوری این دو کشور در کمال تأسف ارتش دو دولت وارد خاک ایران شده‌اند. ارتش شوروی در سه جهت و سه ستون وارد خاک ایران شد. ستون اول از محور جلفا در جهت تبریز حرکت کرده و ستون دوم از راه آستارا به سوی بندر پهلوی و رشت پیشروی کرده و ستون سوم به ناحیهٔ مرزی شمال شرقی خراسان هجوم برد. در این تهاجم مراکز مهمی مانند تبریز و مشهد و شهرهای ساحلی دریای خزر تحت اشغال ارتش شوروی درآمدند. ارتش انگلیس هم از دو جهت به سمت ایران پیشروی کرد. یک ستون از راه خانقین وارد ایران شد و از طریق کرمانشاه و همدان خود را به قزوین رساند. ستون دوم از خاک عراق به ناحیه جنوب غربی خوزستان هجوم آورد. سرانجام در روزنهم  شهریور ارتش‌های شوروی و انگلیس در قزوین به یکدیگر ملحق شدند. در این عملیات نیروهای دریایی و هوایی نیز شرکت داشتند. روز سوم شهریور نیروی دریایی شوروی در دریای خزر بندر انزلی را به گلوله بست و همچنین نیروی هوایی شوروی چندین شهر ایران مانند تبریز، انزلی، همدان، قزوین، مشهد و روزهفتم  شهریور لاهیجان، روز نهم شهریور حومه تهران را بمباران کرد. قوای بریتانیا در آبادان عبارت بودند از لشکر هشتم پیاده‌نظام هندی به فرماندهی ژنرال هاروی، در منطقه خانقین تیپ نهم زرهی و یک هنگ ارابه جنگی هندی و چهار گردان انگلیسی و یک هنگ توپخانه انگلیسی که همگی تحت فرماندهی ژنرال اسلیم بودند. اولین هدف نیروهای مهاجم انگلیس اشغال مناطق نفتخیز و دومین هدف، پیشروی در خاک ایران و به دست گرفتن خطوط ارتباطی این کشور بود. عملیات دریایی انگلیس بیشتر در بندر شاهپور صورت گرفت و هشت فروند کشتی متوقف در بندر به دست قوای انگلیسی افتاد. نیروی هوایی انگلیس هم چند هدف نظامی را در اهواز بمباران کرد.

 

گاهشماراتفاقات سیاسی بعد ازتولد خمینی درایران

بیستویکم خردادماه سال 1313مطابق یازدهم ژوئن سال 1934 میلادی

رضاشاه و هيأت همراه از طريق تبريز، خوی و ماكو وارد خاك تركيه شد و پس از عبور از مسيرهای قارص، ارزروم، طرابوزان وسامسون وارد آنكارا پايتخت اين كشور شد. او روز 21 خرداد وارد تركيه و روز 26 خرداد وارد آنكارا شد، 38 روز در آن كشور ماند و روز 20 تير به تهران بازگشت، مقر حزب خلق، ساختمان رياست جمهوری و وزارت خارجه و مجلس ملی تركيه، سربازخانه‌ها، رژه‌های هوائی، دريائی و زمينی،‌استحكامات تنگه‌های داردانل و بسفر، قصرهای سلاطين عثماني، ميدان اسب‌دوانی، مدرسه پيشاهنگی دختران و پسران و چند مجلس موسيقي و رقص و آواز از مهمترين مراكزی بود كه شاه ايران و همراهانش طی اقامت خود در تركيه مورد بازديد قرار دادند. رضاشاه، بيشتر افراد هيأت همراه خود را از ميان نظاميان برگزيده بود، گزارشهائی وجود داشت که مدعی بود آتاتورك رئيس جمهور تركيه قصد داشت در جريان سفر شاه به تركيه قدرت نظامی كشورش را به رخ وی بكشد، به همين دليل بازديد از مكانهای نظامی، تأسيسات ارتش و رژه يگانهای زمينی، هوائی و دريائی تركيه در برنامه سفر شاه ايران از تركيه گنجانده شده بود.

سفر به تركيه تأثيرات عميقی بر روحيات رضاشاه گذاشت بود. او به ويژه دربخش حجاب اجباری زنان ایران و بی‌حجابی زنان ترکیه با توجه باینکه هردو مسلمان بودند بيش از ساير مشاهدات خود تحت تأثير قرار گرفته بود. مستشارالدوله سفركبيرايران در تركيه می‌گويد اولين اظهارات رضاشاه كه حاكی از تأثيرپذيری وی در زمينه مشاهداتش از زنان تركيه بود، جمله‌ای بود كه شاه در عمارت حزب خلق تركيه خطاب به وی بر زبان آورد. مستشارالدوله خاطره خود را در اين زمينه برای سناتور صديق اعلم چنين نقل كرده است: شبی پس از پايان ضيافت رسمی باشكوه وقتی رضاشاه به عمارت حزب خلق كه محل اقامت او در آنكارا بود مراجعت كرد تا پاسی از شب نخوابيد و در تالار بزرگ خانه ملت قدم ميزد و فكر مي‌كرد و گاه گاه بلند می‌گفت: عجب!عجب! وقتي چشمان شاه متوجه من شد كه در گوشه تالار ايستاده بودم فرمود: صادق من تصور نمی‌کردم تركها تا اين اندازه ترقی كرده و در اخذ تمدن اروپا جلو رفته باشند. حالا می‌بینم كه ما خيلی عقب هستيم مخصوصاً در قسمت تربيت دختران وبانوان. من در جواب رضا شاه عرض كردم: قربان در سايه اعليحضرت همايوني ترقيات عظيم نصيب ملت ايران شده است رضاشاه جواب داد: معذلك هنوز عقب هستيم و فوراً بايد با تمام قوا به پيشرفت سريع مردم مخصوصاًزنان اقدام كنيم. رضا شاه دو سال پس از پايان سفر خود به تركيه در آذر 1314 به محمود جم رئيس‌الوزرا چنين گفت: نزديك دو سال است كه اين موضوع كشف حجاب  سخت فكر مرا به خود مشغول داشته است،‌ خصوصاً از وقتي كه به تركيه رفتم و زنهاي آنها را ديدم كه پيچه و حجاب را دور انداخته و دوش بدوش مردهايشان در كارهای مملكت به آنها كمك می‌كنند، ديگر از هر چه زن چادری است بدم آمده است. اصلاً چادر و چاقچور دشمن ترقی و پيشرفت مردم است.

آتاتورک در ترکیه، رضاشاه در ایران و امان‌الله خان در افغانستان هرسه بعنوان رهبران کشورشان نه‌تنها در یک دوره هم‌زمان می‌زیستند، بلکه هر سه در صدد ایجاد تغییراتی بنیادین و مشابه در کشورشان بودند. برای نمونه هر سه خواهان مدرن کردن کشورشان بوده و در این راه پیرو این ایده مدرنیزاسیون بودند که نهادها و سنتهای ابتدایی جامعه مانع از مدرنیزاسیون می‌شود. بنابراین کشف حجاب را با همسر خودشان آغاز و سپس برای همگان اجباری کردند. به آموزش همگانی همت گماردند، تلاش کردند قدرت نهادهای دینی را محدود کنند و جلو دخالتهای غیرکاشناسانه مبلغان دین و مذهب در امور سیاسی و اجتماعی جامعه بگیرند. هرسه در دوره‌ای به قدرت رسیدند که کشورهای اروپایی با سرعت در حال پیشرفتهای مادی و تکنیکی بودند، اما این سه کشور آسیایی و مسلمان قابل مقایسه با آنها نبودند. آتاتورک در این راه پیشگام مدرنیزاسیون کشورش بر پایه غربگرایی شد و رضاشاه و امان‌الله خان هر دو پس از سفر به ترکیه و دیدار با او از وی تأثیر پذیرفتند. با این وجود میزان موفقیت برنامه‌های مدرنیزاسیون اینان، بسیار متفاوت بود.

 

نوزدهم تیرماه سال 1314 مطابق با 11 ژوئن سال 1935 میلادی

 حمله نیروهای نظامی و امنیتی رضاشاه به مسجد گوهرشاد مشهد که آخوندها بعنوان اعتراض به تحت نظر قرارگرفتن آخوند حسین طباطبائی قمی درآن بست نشسته بودند. رضاشاه بعد از رسیدن به قدرت سلطنت در ایران بسیار کوشید تا ریشه های نفوذ مبلغان مذهبی در جامعه و سیاست را بخشکاند. و اداره قضاوت، اوقاف و دیگر درآمدهای شرعی را از دستشان خارج کند. با راه انداختن دانشگاه تهران و تاسیس دانشکده حقوق ضربه‌ی سنگینی برپیکر اجتماعی آخوندها وارد کرد، لذا بسیاری از آخوندهای دانه درشت عداوت ویژه‌ای با رضاشاه داشتند. آنها احساس می کردند فریب حرکات مومن نمایانه رضاشاه را خورده‌اند، یعنی آخوند هرگز فکر نمی‌کرد از خودش فریبکارتر و ریاکارتر هم موجودی وجود داشته باشد، لذا تعارض و رودرروئی رضاشاه با آخوندها در مشهد به اوج خودش رسیده بود.

واقعه مسجد گوهرشاد مشهد ازرخدادهای مهم دوران حکومت رضا شاه پهلوی و نخست ‌وزیری محمدعلی فروغی به شمار می‌آید. خیزش مردم در جریان این واقعه در اعتراض به اجباری شدن بر سرنهادن کلاه شاپو توسط حکومت مرکزی رخ داد.رضاشاه درسال 1313  خورشیدی، به پایمردی نخست ‌وزیرش محمدعلی فروغی، سفری چهل روزه به ترکیه داشت که پس از بازگشت به ایران، تصمیم به انجام رشته‌ای از امور گرفت تا ایران را به نظرخودش همچو ترکیه، از آنچه مظاهر تمدن غرب خوانده می‌شد بهره‌مند گرداند. تغییر کلاه مردم به کلاه شاپو، کشف حجاب، تأسیس دانشگاه تهران، جشن هزاره فردوسی، تأسیس فرهنگستان ایران و پیمان سعدآباد از آن جمله‌اند که همگی ره‌آورد آن سفر می‌باشند. مجلس قانون  را به تصویب رسانید که کلاه شاپو را جایگزین کلاه پهلوى و کفش چرمى اروپایى را جایگزین انواع کفش هاى ایرانى کرد. تنها کسانى که از این قوانین معافیت داشتند آخوندها و طلبه ها بودند که می‌بایستی از سوى حکومت براى پوشیدن لباس آخوندی مجوز دریافت مى کردند. هنگامی که در سال 1314 جایگزینی کلاه‌هایی که مردم ایران تا آن لحظه بر سر می‌نهادند با کلاه شاپو، به فرمان حکومت در سراسر کشور اجباری شد، درشهرمذهبی مشهد اجرای آن به آسانی انجام نگرفت و پیرامون اجرای آن بین دو قدرت درخراسان اختلاف نظر ایجاد شد. فتح‌الله پاکروان استاندار خراسان، که تازه به این مقام گماشته شده یود، بر این باور بود که حکومت بایستی در برابر مقاومت مردم در پذیرش کلاه شاپو که کلاهی فرنگی و بیگانه به شمار می‌رفت با به‌کارگیری زور، ایشان را به این جایگزینی و دگرگونی وادارد. اما از سوی دیگر قدرت دیگر خراسان، یعنی محمدولی اسدی، نایب التولیه آستان قدس رضوی که تا حدی جنبه مردمی داشت و با آخوندها نشست و برخاست می‌کرد معتقد بود ازآنجا که مشهد شهری مذهبی است و بسیاری از اهالیش پیرو آخوندها هستند، برای پرهیز از هرگونه رویداد شومی بایستی کاربرد کلاه شاپو در خراسان به طور استثنا دل‌بخواهی باشد.

رضاشاه هر دو دیدگاه را مورد توجه قرار داد و سرانجام پس از مدتی عقیدهٔ آن دو قدرت را جویا شد. پاکروان صریحاً به شاه نوشت: چاکر قادر به انجام نظر خود هستم در صورتی که از طرف نایب التولیه تحریک نشود. نایب التولیه هم نوشت: هنوز به اظهارنظر خود معتقد بوده و اجرای آن را خطرناک می‌دانم. به دستورپاکروان، شهربانی برای به ‌کارگیری کلاه فرنگی در مقام اعمال قدرت برآمد و به دریدن کلاه سابق و بازداشت کسان بی‌ کلاه ورزید. در تیرماه سال 1314 آخوندهای مشهد با تجمع در منزل آخوند یونس اردبیلی، تصمیم به فرستادن نمایندگانی برای مذاکره با رضاشاه گرفتند و آخوند سید حسین طباطبایی قمی به این منظور انتخاب شد.آخوند قمی پس از ورود به تهران به ری رفت و در باغ سراج‌الملک ساکن شد. رژیم پهلوی محل اقامت او را تحت محاصره قرار داد و سپس بازداشت و ممنوع‌الملاقات شد. به دنبال انتشار خبر بازداشت آیت‌الله قمی در مشهد و همچنین در اعتراض به اقدام‌های شهربانی، شب نوزدهم تیرماه مردم در مسجد گوهرشاد گرد آمدند و شیخ محمدتقی بهلول معروف به شیخ بهلول واعظ که در آن جلسه بر منبر سخن می‌راند، مردم را به ایستادگی در برابر حکومت فراخواند. موعظه شیخ بهلول دو سه روزی ادامه یافت او در منبر سخنان تندی ایراد کرد که شنوندگان را کاملاً تحت تاثیر قرار داد.

به محض آنکه گزارش بست‌نشینی مردم در حرم رضا به رضا شاه رسید، به مأموران نظامی مشهد دستور صریح داد که اگر تا فردا صبح مردم بست ‌نشسته را متفرق نکنند به بالاترین مجازات نظامی گرفتار خواهند شد. پلیس مشهد حکم به پراکنده شدن جمعیت حاضر داد ولی مردم فرمان نبردند از این‌رو پلیس به قوه مجریه و استانداری متوسل شد. پاکروان هم از ایرج مطبوعی فرمانده لشکر خواست که مردم گردآمده را بپراکند. سرتیپ مطبوعی نیز هنگ پیاده لشکر را به سرکوبی مردم گماشت. این هنگ به فرماندهی سرهنگ قادری اطراف صحن و حرم رضا و مسجد گوهرشاد را محاصره کرد و به تیراندازی به تحصن ‌کنندگان پرداخت که در نتیجه‌اش، عده زیادی از زائران و تحصن ‌کنندگان کشته شدند. شمار کشته‌ شدگان این فاجعه حتی افزون بر دو هزار نفر هم برآورد شده است. می‌توان گفت تمام شهر مشهد در سوگ این واقعه فرو رفت. حکومت پیکر کشته ‌شدگان را بدون رعایت آیین‌های شرعی در گوری دسته جمعی در محله خشت مال‌ها و باغ خونی مشهد به خاک سپرد. وی پس از واقعه مسجد گوهرشاد، محمدتقی بهلول به علت تحت تعقیب بودن به افغانستان گریخت. همچنین رژیم پهلوی در همان سال آخوند حسین طباطبایی قمی را از ایران به عراق تبعید کرد

اسفندماه سال 1316 مطابق با فوریه سال 1938 میلادی

وزارت داخله‌ی حکومت رضاشاه پهلوی طی بخشنامه‌ای به تمام استانداری‌ها و فرمانداری‌ها اعلام کرد، جلوگیری از روضه خوانی و خارج کردن خرافات از سر مردم و آشنا نمودن به اصول تمدن، امروزه رسالت اساسی داخلی دولت است، لذا برای مبارزه با خرافه هرگونه اقدام مذهبی نظیر قمه زنی ممنوع اعلام می‌گردد. اینگونه کهنه گرائی ها مردم را ازآشنائی با مظاهر مدنیت دور می‌نماید. رضاشاه دادگاه های شرعی را تعطیل و سیستم حقوقی مدرن را تحت کنترل دولت سامان داد،  برخی اوقاف مذهبی آخوندها را ملی اعلام نمود، و بدین صورت با برچيدن منبع مهم درآمد  آخوندها از قدرت مالی آنان کاست. کنترل امور ازدواج و طلاق را بدست گرفت، و با اسلامگرايان بر سر آزادی زنان وارد کارزار شد، ازجمله ورود زنان به اماکن عمومی را آزاد و حجاب و چادر اجباری را ممنوع کرد. چنين رویه‌ای از سوی تجددگرايان ايرانی با استقبال روبرو شد، اما آخوندها از آن خشمگين بودند.

در ایران اداره موقوفات در اختیار سازمان اوقاف و امور خیریه است. نهادیکه در دوران محمد رضا شاه پهلوی تاسیس شد و پس ازتاسیس نظام مذهبی ادامه یافت. تا پیش ازتاسیس این نظام تولیت موقوفات در اختیار شاه بود که او نایب تولیه موقوفه را تعیین و منصوب می کرد. درنظام مذهبی تولیت موقوفات در اختیار رهبر جمهوری اسلامی است که پس از خمینی اکنون در اختیار خامنه ای است و او نمایندگان خود را در موقوفات به عنوان نایب التولیه تعیین و منصوب می کند. بر اساس قوانین سازمان اوقاف، 30% عایدی موقوفات صرف نگه داری موقوفه می شود. 14%آن حق تولیت است که به ولی فقیه تعلق می گیرد و 13%  درصد آن نیز به عنوان حق نظارت به سازمان اوقاف تعلق می گیرد. به گفته آقای شریعتمداری پس از کسر این ارقام، باقی مانده درآمد صرف برآوردن نیات بانی وقف می شود. که به گفته او از آنجا که هیچ نیروی نظارت کننده ای بر این نهاد ها حکومت نمی کند اختلاس ها و فساد مالی گسترده سهمی برای برآوردن هدف های اصلی بانی وقف باقی نمی گذارد. از ویژگی های موقوفات در جمهوری اسلامی آن است که نه فقط از دادن هرگونه مالیات و در صورت فعالیت های تجاری از پرداخت های گمرکی معافند، بلکه از آنجا که تحت نظارت رهبری هستند تنها در برابر رهبری پاسخ گو هستند واز هرگونه سوال و بازرسی و رسیدگی از سوی مقام های دولتی، قضایی و قانونی مصونیت دارند.

چپاولگرهای آخوندیسم حاکم درهمه زمینه‌های اقتصادی رواج دارد، از جمله در تشکیلات وقفی. بنابرآمار بطور میانگین هرهفته ده میلیون نفر برای زیارت به مشهد می روند. اما درآمد حاصل از آن به کجا می رود؟ آیا این درآمد صرف آبادی و رفاه شهر می شود یا به منابع دیگری سرازیر می شود؟ پهن ترین کمربند فقر بر گرد مشهد است. به گفته نماینده مشهد در مجلس، یک سوم جمعیت مشهد در حاشیه شهر زندگی می کنند، اینان زیر خط فقرند و از خدمات شهری و بهداشتی و آموزشی محرومند. این در حالی ست که 90% زمین های مشهد وقف آستان قدس رضوی است و ارزش زمین‌های تحت مالکیت این تولیت 20  میلیارد دلار آمریکا و ثروت آن سالانه 15  میلیارد دلار آمریکاست. در مقام مقایسه باید دانست که هزینه ساخت کانال زیر دریایی مانش بین فرانسه و بریتانیا به طول 51  کیلومتر همراه با خطوط ریلی پرسرعت تنها 22 میلیارد دلار بوده است. آستان قدس رضوی با داشتن پنجاه  شرکت سود ده و مالکیت 90% اراضی زیر کشت و اغلب زمین های مسکونی مشهد، و با آن که در استان های دیگر هم موقوفات بسیار زیادی دارد، درآمد خود را فقط 130  میلیون دلار در سال اعلام کرده است که با توجه به این ثروت هنگفت، این رقم به نحو حیرت آوری پایین است. و از آنجا که رسیدگی به بنیادهای زیر نظر رهبری تنها به امر رهبر امکان پذیر است. درصورتیکه نظر صاحبان بخش اعظم موقوفات آستان قدس در جهت رسیدگی به مردم شهر وزائران بوده. مانند توسعه آموزش، تاسیس بیمارستان و درمانگاه، و ایجاد مراکز آسایش و استحمام برای زائران و غیره.

 

گاهشماراتفاقات سیاسی بعد ازتولد خمینی درایران

بیست‌ویکم اردیبهشت سال 1307 مطابق با یازدهم می 1928 میلادی

لغومقررات کاپیتالاسیون توسط رضاشاه درایران. کاپیتولاسیون یا قضاوت‌سپاری،‌ سپردن حق رسیدگی قضایی جرایم اتباع و شهروندان بیگانه به نمایندهٔ حقوقی دولت بیگانه است. این حق اولین بار در سده نوزدهم میلادی برای حمایت از کارگزاران دولت‌های استعماری از جانب دولت‌هایی مانند ایران داده شده بود. مقررات کاپیتولاسیون از دوران قاجار به صورت نانوشته در مورد بازرگانان و شهروندان اروپایی رعایت می‌شد. کاپیتالاسیون برای اولین بار درسال 1828 میلادی پس از شکست ولیعهد عباس میرزا در جنگ با روسیه و بستن عهدنامه‌ی ننگین ترکمانچای از طرف دولت روسیه تزاری بر ایران تحمیل شد. فصل هفتم، هشتم و نهم معاهده ترکمانچای که به مسایل حقوقی و جزایی اتباع روسیه در ایران مربوط است. قراردادی که بین دولت‌های اروپایی و دولت عثمانی برای مسیحیان بسته شده بود، دولت روسیه آن را برای همه افراد روس در ایران به دولت ایران تحمیل کرد که بدین معنا بود که هیچ فرد دولتی ایران اجازه نداشت که به ساختمان یک روس در ایران وارد شود بدون اینکه مجوز از سفارت روسیه را در دست داشته باشد. هم چنین تمام روس‌ها در ایران تنها مشمول قانون روسیه می‌شدند. این قرارداد از آن جهت مشکلات فراوان به بار آورد که کاپیتولاسیون را، که تنها برای یک گروه کوچک دیپلمات وضع شده بود، به همه روس‌ها در ایران تعمیم داده بود. مورد بسیار ویژه محمد علی شاه و خانواده اش بودند که در دوران انقلاب مشروطیت گفتند که آن‌ها تابعیت دولت روسیه را دارند و بخش حمایت از عهدنامه ترکمانچای را برای خود به اجرا در آوردند و در نتیجه ارتش روسیه برای حمایت از جان محمدعلی شاه و خانواده اش به ایران لشکرکشی کردند و سپس وی به سفارت روسیه پناهنده شد و حقوق سالانه هشتاد هزار دلاری از دولت روسیه دریافت کرد و به اودسا رفت.

حسن پیرنیا نخست وزیر وقت ایران در سال 1920 میلادی هیاتی به مسکو فرستاد تا دربارهٔ رابطه بین ایران و کشور نو بنیاد شوروی که پس از انقلاب اکتبر ایجاد شده بود گفتگو کنند. در تاریخ 26 فوریه سال 1921  در زمان نخست وزیری سید ضیا طباطبایی قرادادی بین ایران و شوروی در مسکو به امضای نمایندگان دو دولت ایران و شوروی رسید. از طرف دولت ایران علیقلی خان مشاورالممالک و از طرف دولت شوروی ارکی واسیلیویچ چیچرین و لومیخائیلویچ کاراخان وزیران مختار پس از دادن اعتبارنامه‌های خود که بر اساس قوانین دو کشور بود در متن قراداد به موافقت رسیدند. با امضای قرارداد ایران و شوروی درسال 1921 عهدنامه ترکمنچای و حقوق کاپیتولاسیون برای شهروندان معمولی روسیه درایران لغوشد، اما حقوق قضاوت کنسولی برای دپیلمات‌های روسیه و سفارت خانه روسیه در ایران بر جا باقی ماند. در فصل شانزدهم این قرار داد آمده‌ بود، نظر به مندرجات مراسله دولت شوروی به تاریخ 25 ایون راجع به ابطال قضاوت قونسول‌ها اتباع روسیه ساکن ایران و همچنین اتباع ایران ساکن روسیه از تاریخ امضاء این معاهده دارای حقوق مساوی با سکنه محلی بوده و محکوم قوانین مملکت متوقف فیها خواهند بود و به تمام کارهای قضایی آن‌ها در محاکم محلی رسیدگی خواهد شد.

پس از شکست ناصرالدین شاه در جنگ هرات درسال 1856 میلادی معاهده پاریس بین دو دولت ایران و انگلستان بسته شد. در این پیمان انگلیس‌ها به دولت ایران برای اتباع انگلیسی که در ایران زندگی می‌کردند حقوقی را همانند حقوقی که در عهدنامه ترکمنچای به اتباع روسیه در ایران داده شده بود تحمیل کردند. وزارت امور خارجه ایران در نامه‌ای به روبرت هانری کلایو، وزیر مختار انگلیس در تهران، دولت متبوع وی را از آزادی دیپلمات‌های انگلیسی در ایران همچون روال گذشته مطمئن ساخت. این نامه درهیجده بند شامل تعهد سیستم قضایی ایران به حفظ حقوق، اختیارات و مایملک اتباع انگلیسی برای وزیر مختار آن کشور در تهران ارسال شد. وزارت خارجه ایران درهمان روز در نامه دیگری وزیر مختار انگلستان را از آزادی فعالیت مذهبی میسیونرهای آن کشور نیز مطمئن ساخت. چنین نامه‌هایی در24 و 26 اردیبهشت برای سفارت آمریکا و در25 اردیبهشت برای وزیر مختار آلمان در تهران ارسال شد. سپس در مراحل بعد، پیمان‌های جداگانه دیگری باهدف مصونیت دیپلمات‌ها و فرستادگان رسمی کشورها با فرانسه، سوئد، دانمارک و سایر کشورهای مقتدر آن روز اروپا به امضأ رسید.

رضا شاه بر آن بود با به کار گرفتن قوانین مدنی سکولار در ایران به هدف دوم خود یعنی پایان دادن به حق کاپیتولاسیون در ایران برسد. اوعقیده داشت که زمانی که کشوری دادگاه‌هایی که با قوانین سکولار اداره می‌شوند داشته باشد می‌تواند قوانین ویژه برای اتباع خارجی را لغو نماید و همه چه اتباع خارجی و چه محلی در برابر قوانین سکولار برابر هستند و همسان جوابگو می‌باشند. در کمیسیونی که ریاست آن بر عهده علی اکبر داور وزیر دادگستری وقت بود برای نخستین بار قوانین مدنی و قضایی سکولار ایران با توجه به قوانین پیشرفته مدنی فرانسه نوشته شد، و خلاصه در21 اردیبهشت ماه سال 1307 رضا شاه کاپیتولاسیون را برای همه اتباع خارجی در ایران لغو کرد. ششم اردیبهشت ماه سال 1306 که قضات جدید با رضا شاه دیدار داشتند وی دستخطی مبنی بر الغای کاپیتولاسیون خطاب به رئیس‌الوزاری وقت میرزا حسن مستوفی صادر نمود.

جناب اشرف رئیس‌الوزارء

در این موقع که تشکیلات جدید عدلیه شروع می‌شود لازم می‌دانم اراده خود را در باب‌الغاء کاپیتولاسیون که اهمیت آن از دیدگاه حفظ شئون و حقوق مملکت دارای کمال اهمیت است خاطرنشان هیئت دولت نمایم که از طرف دولت موجبات عملی شدن آن فراهم گردد. بنابراین جناب اشرف مأمور است که موجبات اجرای این مقصود را فراهم سازد. رضاشاه پهلوی

پس از صدور این فرمان کفیل وزارت امور خارجه وقت، موضوع را به اطلاع وزرای مختار دول خارجی رساند. یکسال بعد یعنی روز دهم مه سال 1928میلادی رئیس‌الوزرای وقت مهدی‌قلی هدایت مخبرالسلطنه در مجلس حاضر شد و الغای کاپیتولاسیون را رسماً اعلام نمود و گفت من افتخار دارم که انجام آن تعهد را به عرض مجلس شورای ملی برسانم، همه در تحت یک قانون و به یک محکمه رجوع خواهند شد. و بدینوسیله رضاشاه رسما به کاپیتالاسیون درایران پایان داد. او رسما و راسا اعلام کرد که ازاین به بعد همه قراردادها و قولنامه های کاپیتالاسیونی لغو و فاقد ارزش قانونی اند. این قراردادها یکی از شرم آورترین نشانه های دوران تسلط استعمارگران بر سیاست ایران بودند. بعد از آن حسین پیرنیا (موتمن الملک) رئیس مجلس وقت اظهار داشت : خبری را که آقای رئیس‌الوزراء به مجلس دادند در واقع یک بشارت عظیمی است که قلوب ما را مملو از احساسات می‌کند. مسرت و خوش وقتی ما نه تنها برای این است که یکی از آمال دیرینه ملی ما امروز وجود خارجی پیدا می‌کند بلکه خوشوقت هستم که وقوع یک همچو قضیه بذر آمال جدیدی در قلوب مردم خواهد کاشت. اکنون بر عکس دوره کاپیتولاسیون وضع استثنائی که اتباع بیگانه داشتند به کلی از بین رفته‌است

اول فروردین سال 1311 مطابق با 21 مارس سال 1932 میلادی

واحد پول ایران توسط رضاشاه از قران به ریال تبدیل و اسکناس‌ها و سکه‌های جدید توسط بانک ملی ایران در سراسر کشور پخش شد و ملاک معاملات قرار گرفت. اسکناس‌های بانک ملی در قطعات 5، 10، 20، 50، 100، 500 و 1000ریالی بود

ششم آذرماه سال 1311 مطابق با 27 نوامبرسال 1932 میلادی

انداختن قرارداد نفتی ویلیام دارسی انگلیسی با ایران به داخل بخاری و سوزاندن آن توسط رضاشاه. ماجرا از این قرار بود که با شروع جنگ جهانی اول انگلستان برای جلوگیری از سرایت عملیات جنگی به خوزستان مصمم شده بود نیروهای نظامی خود را در منطقه خلیج فارس تقویت کند. با این حال عوامل آلمانی در سال 1915 خط لوله نفتی بین مسجد سلیمان و اهواز را منفجر کردند که بر اثر آن سه ماه وقفه در کارها ایجاد شد. همین حادثه نخستین اختلاف عمده میان ایران و شرکت نفت ایران و انگلیس را پدید آورد. شرکت نفت ایران و انگلیس به این بهانه که ایران طبق بند 14 امتیازنامه دارسی مسئولیت حفظ امنیت تأسیسات نفتی را بر عهده داشته و به این مسئولیت عمل نکرده است خواستار دریافت غرامت معادل 500 هزار لیره شد و از پرداخت حق الامتیاز ایران تا پایان جنگ جهانی اول خودداری کرد. برآورد دولت ایران حاکی از آن بود که هزینه تعمیر خط لوله بیشتر از 20 هزار لیره نبوده است. که این عوامل باعث بروز اختلافات شدیدتری بین ایران و شرکت نفت ایران-انگلیس شد. ایران در سال 1919 برای حل اختلافات یاد شده، از سیدنی آرمیتاژ اسمیت، که مستشار مالی دولت وثوق­ الدوله بود، بهره گرفت. وی پس از چند دوره مذاکره در اواخر سال 1920 قراردادی را که به قرار داد آرمیتاژ اسمیت معروف شد، از جانب ایران با شرکت نفت ایران و انگلیس امضا کرد. این قرارداد، زیان­های بسیاری برای ایران دربرداشت. از جمله این که ایران از دریافت 16% سود سالیانه تقریبا تمامی شرکت های تابع کمپانی نفت جنوب محروم شد.

درعین‌حال آن‌ها به‌واسطه تغییر اوضاع ‌و احوال زمان و افزایش اهمیت نفت ایران، خواستار تغییر اساسی در امتیازنامه دارسی بودند تا منافع بیشتری برای کشور حاصل شود. بدین ترتیب از سال 1306 شمسی به بعد مذاکراتی برای تغییرات موردنظر ایران با مسئولان شرکت نفت (بین تیمورتاش و کدمن) آغاز شد و در جریان مذاکره، پیشنهاد تیمورتاش وزیر دربار ایران برای تجدیدنظر در مواد امتیاز دارسی موردقبول کمپانی قرار گرفت. در سال 1929 سرجان کدمن، رئیس هیئت‌مدیره شرکت به ایران آمد و یک‌رشته پیشنهادها را به این شرح به دولت ایران تسلیم کرد، که شامل واگذاری 20% از سهام شرکت نفت ایران و انگلیس به دولت ایران به‌طور رایگان، مشروط بر آنکه دولت ایران حق واگذاری این سهام را به غیر نداشته باشد، محدود شدن حوزه عملیات امتیاز به یک‌صد هزار مایل مربع، پرداخت دو شیلینگ حق الامتیاز برای هر تن نفت استخراجی وتمدید امتیاز دارسی به مدت 30 سال دیگر مشروط بر آنکه طرفین در سال 1961 حق لغو قرارداد را داشته باشند می‌شد.

در مقابل دولت‌مردان ایرانی درخواست 25% 25 و حق انتخاب دو مدیر در هیئت‌مدیره شرکت را ارائه کردند. به همین علت مذاکرات به نتیجه نرسید و گفتگوهای دو طرف ادامه داشت تا اینکه شرکت در سال 1932 با انتشار حساب مالی سال 1931، خشم دولتمردان ایرانی و در راس آنان رضاشاه را برانگیخت. بر اساس این حساب، حق امتیاز ایران 306 هزار و 872 لیره تعیین‌شده بود. درحالی‌که حق الامتیاز سال قبل ایران بیش از یک‌میلیون و 288 هزار لیره بود. این امر سبب شد تا رضاشاه دستور دهد که دولت ایران از دریافت حق الامتیاز خودداری کند. رضاشاه مطمئن بود که حکومت انگلیس خود به شرکت فرمان کاهش پرداخت را داده است زیرا به تصور وی، یا از او ناراضی بود یا به دلایلی می‌خواست او را تحت‌فشار بگذارد. او به کابینه دستور داد تا مذاکرات رسمی را با شرکت آغاز کند. رئیس هیئت نمایندگی ایران عبدالحسین تیمورتاش بود. تیمورتاش مذاکراتی با شرکت نفت ایران و انگلیس آغاز کرد. مذاکره همچنان بین تقی زاده و نماینده انگلیس، کدمن در جریان بود، تا اینکه بر اثر شدت گرفتن مناقشاتی در داخل ایران و بین دولت مردان بر سر مسئله قرار داد دارسی، رضاشاه به شدت عصبانی شد، تا جایی که در جلسه هیئت دولت درخواست کرد پرونده قرارداد نفت را بیاورند و سپس پرونده را به درون بخاری انداخت و سوزاند. وی با این کار، یکی از حساس‌ترین اسناد نفتی کشور را از بین برد.  مخبرالسلطنه هدایت در توصیف جلسه هیئت وزرا درششم آذر با حضور رضاشاه می‌نویسد: شاه دوسیه نفت را خواسته است. شب ششم آذر تیمور تاش دوسیه را به هیئت آورد. شاه تشریف آوردند و متغیرانه فرمودند دوسیه نفت چه شد؟ گفته شد حاضر است. زمستان بود و بخاری می‌سوخت. رضاشاه دوسیه را برداشتند انداختند توی بخاری و فرمودند نمی‌روید تا امتیاز نفت را لغو کنید. گفته می شود رضا شاه با این اقدام حساس ترین پرونده‌های نفتی کشور را از بین برد، پرونده ای استعماری که بسیاری از حقوق کشور ایران درآن نادیده گرفته شده بود. مخالفان رضاشاه این حرکت را در راستای مستبد بودن او وبه نفع خود تحلیل می کنند. اما رضاشاه با این عمل تودهنی محکمی به دولت استعماری انگلیس زد که لازم بود. تا آنروز دولت انگلیس هزاران قرارداد استعماری با ایران منعقد نموده بود که تمام آن دست نخورده در بایگانی هردو کشور وجود دارد، از این گذشته این قرار تنها در یک نسخه که رضاشاه آنرا در بخاری سوزاند که خلاصه نمی شد. بدون شک دولت انگلیس چند نسخه دیگر از آنرا داشته، و رضاشاه با این حرکت نمادین خود کاری کرد که تا آنروز هیچکدام از دولت مردان ایرانی جسارت انجام آنرا نداشتند. ایستادن در مقابل زیاده خواهی های یک کشور استعماری که سالها ایران را تحت مدیریت دولت مردان ترسو و بی لیاقت چپاول کرده بود. سوزندان قرارداد دارسی حرکتی نمادین بود برای اعتراض به تمام دخالتهای و تجاوزاتی که دولت انگلیس تا آنروزبرعلیه ایران انجام داده بود. درهمین راستا سید حسن تقی زاده، وزیر دارایی وقت ایران، به شرکت اطلاع داد که ایران امتیاز دارسی را لغو کرده است. در نامه وزیر دارایی ایران به مدیر شرکت نفت جنوب، آمادگی تهران برای اعطای امتیاز جدیدی که در آن انصاف و عدالت رعایت شده باشد، اعلام‌شده بود. نهایتا کار به شورای جامعه ملل کشیده شد. گفته می شود که قرارداد بعدی زیان بارتراز قرارداد دارسی بوده، اما رفتاررضاشاه با دولت انگلیس و تحقیرآن کشوراستعماری اعتبار دیگر داشت که مخالفان رضاشاه نمی خواهند تا آنرا ببنند.

نفت در همه ادوار تاریخ ایران نقش مهمی ایفا کرده است. در دوران مظفرالدین‌شاه قاجار، یک امتیازنامه به نام دارسی با دولت انگلستان امضا و به موجب آن، امتیاز اکتشاف و استخراج نفت ایران به یک شرکت نفتی انگلیسی واگذار شد. در دوران رضاشاه مدت این قرارداد به اتمام رسید اما دولت انگلستان قصد داشت قرارداد دارسی را 60سال دیگر تمدید کند، از طرفی دولت ایران نیز برای تأمین هزینه‌های نوسازی خود نیاز شدیدی به درآمد حاصل از نفت داشت و از این رو بر آن بود که تغییراتی به سود خود در قرارداد دارسی ایجاد کند بدین‌منظور عبدالحسین تیمورتاش، وزیر دربار رضاشاه به‌عنوان نماینده ایران وارد مذاکرات پیچیده‌ای با شرکت نفت و دولتمردان انگلیس شد تا سهم ایران را افزایش دهد. در مرداد این سال علی دشتی، نماینده مجلس در یک نطق این قرارداد را به‌شدت مورد نقد قرار داد و آن را بهره‌کشی از ذخایر ایران بدون هیچ سودی برای کشور خواند. تقی‌زاده  وزیر مالیه نیز در پاسخ به دشتی، تقصیر را به گردن پیشینیان و بی‌دانشی آنها انداخت و از مذاکرات با کمپانی انگلیسی برای تغییر مفاد قرارداد خبر داد. وقتی هم مذاکرات به جایی نرسید رضاشاه در روز عید مبعث اعلام کرد که پرونده مذاکرات نفتی را در بخاری سوزانده است و قرارداد دارسی لغو می‌شود. روزنامه اطلاعات و سایر روزنامه‌ها درآن روز چاپ فوق‌العاده داشتند و بنا بر اعلام جراید در آن روز این اقدام شاه موجی از شادی در کشور به راه انداخت، اما مخالفان رضاشاه که همواره بدنبال حفظ منافع کشوراستعماری انگلیس بودند، در تحلیل های خود به رضاشاه انتقاد کردند که با انداخت قرارداد دارسی در بخاری مهم ترین پرونده نفتی ایران از بین رفت، در صورتی که به تصدیق بسیاری از دست اندرکاران آن قرار سند اسارت کشور ایران بود، که توسط رضاشاه سوزانده شد. تقی‌زاده نیز به مجلس رفت و لغو این قرارداد را رسما اعلام کرد اما شرکت نفت ایران انگلستان که مجری این قرارداد بود و چنین جسارتی را از رضاشاه دیده بود این اقدام ایران را غیرقانونی دانست. کار به طرح دعوای بین‌المللی رسید و مجمع ملل تصویب کرد که این شرکت انگلیسی مجبور است با ایران مذاکره کند و شروط دولت ایران را بپذیرد. در جریان مناقشه نفتی بین دولت‌های ایران و انگلیس، دولت انگلستان یادداشت شدیداللحنی برای محمدعلی فروغی فرستاد و مدعی شد که اگر ایران درباره امتیازنامه، مطالبه‌ای دارد باید از طریق مجامع و محاکم صالحه بین‌المللی پیگیر آن باشد. فروغی اما در پاسخ به دولت انگلستان نوشت شما نباید ایران را تهدید کنید چون ایران از تهدید باکی ندارد.

بهمن ماه سال 1313 مطابق با ژانویه 1935 میلادی

یکی از جوانان قم بنام علی اکبر حکمی زاده نشریه ای به نام همایون را به راه انداخت که نخستین شماره آن در تاریخ بالا منتشر گردید. این مقالات به راستی سنت شکنانه در باب مذهب تشیع بعدها در کتابی بنام اسرارهزار ساله منتشر گردید. خطاب کتاب به پیشوایان مذهب شیعه بود که معتقد بود سخنانی که آنان در باره دین و مذهب می زنند 95% گمراهی است. در این کتاب خرافات مذهبی شیعه بشدت مورد نقد قرار گرفته بود. نقد حکمی زاده برقدرتی بود که بدعت های خطرناک به امامان داده اند. او می گفت: در دین امروز به ما می گویند فقیه در زمان غیبت جانشین امام است، اما اشکال های فقهی و عملی متعددی براین دعوی وارد است. که یکی از مهمترین آنان کذب بودن حکومت فقیهان است. به نظر او حتا از نظر دینی و مذهبی هیچ دلیلی برای چنین حکومتی وجود ندارد. زیرا درصورت عملی شدن چنین حکومتی دیگر جائی برای قانون و مجلس و دولت وجود ندارد و درآن صورت باید فاتحه کشور و زندگی را خواند. او معتقد بود که با وجود ولی امر و فقیه همه ی نهادهای دیگر صرفا ابزار کار و تابع مطلق حکم او هستند.

علی‌اکبر حکمی‌زاده در شهر قم در خانواده‌ای متدین چشم به جهان گشوده بود. پدرش شیخ مهدی قمی پایین شهری از مبلغان دانه درشت شهر قم در زمان خودش بود و هنگامی که مرجع شیعه، شیخ عبدالکریم حائری، از اراک به قم نقل مکان کرد و حوزهٔ علمیه قم را بنیان نهاد در منزل وی اقامت کرد. شیخ مهدی قمی همچنین داماد ابوالحسن طالقانی، پدر سیدمحمود طالقانی بود، یعنی حکمی‌زاده خواهر زاده سیدمحمود طالقانی بود. او در مدرسه رضویه که پدرش بازسازی و اداره می‌کرد بعنوان طلبه مشغول تحصیل شد و در این راه گامهای مهمی پیمود به گونه‌ای که حاشیه‌ای بر کتاب الکفایة فی اصول الفقه، آخوند خراسانی نوشت، کتابی که آخرین کتاب اصولی است که در مرحلهٔ سطح تدریس می‌شود. علاوه بر تحصیل درمجالس عزاداری به مرثیه خوانی می‌پرداخت، مورخان او را ازخطیبان سخنور و مرثیه خوانان خوب دوران خودش به شمارمی‌آورند.

چنین می‌نماید که حکمی‌زاده از همان آغاز تعلیماتش شخصیتی تأثیرگذار و تا حدودی از تفکرات احمد کسروی متأثر بوده‌است. از اینجا بود که گام به گام از رویهٔ تقلیدی به سوی عقلانیتی عصری تحول یافت. همچنان به انتقاد از ورود خرافات به دین و اعمال شیعیان که به اسم دینداری انجام می‌دادند پرداخت. به همین دلیل اقدام به نشر رساله‌ای در مجله پرچم بنام اسرار هزار ساله خطاب به پیشوایان دینی منتشر کرد و با نقدی تند بسیاری از خرافات راه یافته به دین را با طرح پرسش‌هایی به چالش کشید. وی متعاقب آن درخواست نمود که حوزه علمیه قم جواب سوال‌های او را بدهد. چند سال بعد کتاب کشف الاسرارخمینی تلاشی بود برای خنثی کردن سخنان حکمی زاده. خمینی درکتابش منادیان اینگونه افکار را کافر و مفسد فی الارض نامیده و گفته بود: اسلام به گریه مومنان و حضور آخوندها یعنی خرافات زنده است.

 

گاهشماراتفاقات سیاسی بعد ازتولد خمینی درایران

پنجم اسفندماه سال 1304 مطابق با 24 فوریه سال 1926 میلادی

نخستین خلبان ایران سرهنگ احمدخان نخجوانی، با یک هواپیمای برگه  19 که از فرانسه خریداری شده بود از فرودگاه نظامی ویلاکوپلی پرواز کرد و پس از نشستن درچند شهر بالاخره در فرودگاه قلعه مرغی تهران با حضور رضا شاه و مقامات دولتی و ارتشی به زمین نشست. در همین روز سازمان هواپیمایی ایران رسمی شد و سرهنگ احمدخان نخجوان به ریاست آن انتخاب گردید. در سال 1306 سازمان هواپیمایی توسعه پیدا کرد و تعدادی از داشنجویان نظامی که در فرانسه و شوروی فن خلبانی و مکانیکی را آموخته بودند به ایران بازگشتند و دولت نیز سیزده فروند هواپیمای جدید خریداری نمود به طوری که جمع هواپیما ها به 33 فروند رسید از این تاریخ اداره هواپیمایی قشون در عملیات جنگی شرکت می نمود.

نوسازی ارتش ایران و امنیت پدید آمده ناشی از آن، چنان بود که سرسخت‌ترین مخالفان رضاشاه نیز ازآن با شایستگی تقدیرنمودند. در این زمینه می‌توان به نطق‌های سید حسن مدرس، دکتر محمد مصدق و تقی زاده اشاره نمود. اساسا ایران در پایان دوران قاجاریه از وجود نعمت ارتش منظم آموزش دیده و متمرکز محروم بود. با وقوع کودتای سوم اسفندسال 1299 که رضاخان را به قدرت رسانید، او ابتدا در مقام وزیر جنگ و بعدها در مقام نخست وزیر و سپس شاه، به نوسازی ارتش ایران پرداخت. ارتشی که با اشغال ایران توسط قوای متفقین در جنگ جهانی دوم عملاً فروپاشیده بود. از جنگ‌های فتحعلیشاه با روسیه سالها گذشته بود و تلاش‌های امیرکبیر در دارالفنون نیز در این راه به شکست انجامیده بود. شاهان اواخر دوره قاجار، معمولاً از ارتش‌های محلی خوانین یا ارتش‌هایی که توسط خارجیان و با هزینه دولت ایران تشکیل شده بود، استفاده می‌کردند. نمونه این ارتش‌ها بریگاد قزاق تحت امر و زیر نظر روسها و بعدها انگلیسها، پلیس جنوب تحت امر و زیر نظر انگلیسها و ژاندارمری زیر نظر افسران سوئدی و اتریشی بودند. طبیعی است که ارتشهای محلی فاقد تجهیزات یک دست و سنگین بوده و اغلب توسط سلاح‌های قدیمی سبک تجهیز شده بودند. اما گزارشات مغرضانه تاریخی کمتر به اینگونه مسائل مهم و زیربنائی اشاره می کند. تمام تلاش منتقدین عمدتا وابسته به گروههای چپ در ایران برحول این محور قرار داشت که چرا یک قزاق باید به جایگاه پادشاهی ایران صعود نماید، تو گوئی شاهان گذشته این کشور همه از مردان بزرگ تاریخ این سرزمین بودند. این منتقدین فراموش نموده بودند که شاهان بی لیاقت و بی کفایت قاجار به بها دادن به مبلغان مفتخور شیعه و براساس حمایت آنان چه بلاهای برسر این مملکت آوردند.

رضا خان چون خود نظامی و عضو بریگاد قزاق بود به اهمیت وجود یک تشکیلات نظامی قوی پی برده بود و از سوی دیگر، با ایرانی ناامن مواجه بود، بنابراین دست به تشکیل ارتش واحدی زد و در اولین اقدام فقط چند ماه پس از رسیدن به مقام وزارت جنگ در15 آذرماه سال 1300  فرمان شماره یک ارتش ایران یا حکم شماره یک قشون را صادر کرد. براساس این فرمان ژاندارمری و لشکر قزاق درهم ادغام شدند. درست یک ماه بعد، و در15 دی‌ماه اعلام داشت که ارتش نوین ایران با پنج لشکر سازماندهی شده است. ستاد فرماندهی این لشکرها در شهرهای تهران، تبریز، همدان، اصفهان و مشهد قرار داشت. لشکر مرکز به فرماندهی سردار سپه رضاخان وزیر جنگ با 896 صاحبمنصب نظامی، 13363 سربازو 3996 رأس دواب، لشکر شمال غرب به فرماندهی سرتیپ اسمعیل آقا امیرفضلی و ریاست ستاد سرهنگ محمدحسین فیروز با 211 صاحبمنصب نظامی، 3799سرباز و تعداد 1045 راس دواب، لشکر شرق به مرکزیت مشهد به فرماندهی میرپنج حسین آقا خزاعی و ریاست ستاد سرهنگ محمدحسین میرزا جهانبانی با 137 صاحبمنصب نظامی، 3377 سرباز و1119 رأس دواب، لشکر جنوب به مرکزیت اصفهان تحت فرمان میرپنج محمودخان آیرم و ریاست ستاد نایب سرهنگ حیدرقلی پسیان با188 صاحبمنصب نظامی، 2721 سرباز و651 رأس دواب، لشکرغرب به مرکزیت همدان تحت فرمان به فرماندهی میرپنج احمدآقا خان امیراحمدی و ریاست ارکان حرب نایب سرهنگ فرج‌الله آق‌اولی با 551 صاحبمنصب نظامی، 4056 سربازو 1151 رأس اسب با این وجود پنج سال بعد یعنی سال 1305 استعداد نیروهای ارتش ایران به زحمت به چهل هزارنفرمی‌رسید

در زمان قاجار آموزش نظامی مدرنی در ایران وجود نداشت. به گزارش موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران اکثر افراد نظامی در زمان قاجار به شکل سنتی افراد ایل و قبایل مختلف بودند که علاوه بر شمشیر و کمان حالا به تفنگ‌های سرپر ابتدایی نیز مجهز شده بودند. در اواخر دوران قاجار، ناصرالدین شاه که در سفرهای فرنگ خود تحت تاثیر نیروهای قزاق روس قرار گرفته بود، نیروی قزاق ایرانی را تشکیل داد که تا اواخر دوره قاجار منظم‌ترین و مجهزترین قوای نظامی ایران محسوب می‌شد. چندی بعد رضاشاه از دل همین نیروهای قزاق بیرون آمد و ارتش مدرن ایران را تشکیل داد. به گزارش موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران لباس‌های مندرس و اسلحه‌های از کار افتاده از جمله ویژگی‌های قوای نظامی ایران در دوران قاجار بود.  پس از دوران صفوی با روی کار آمدن شاهان قاجار نيروی نظامی ايران رو به قهقرا رفت. در دوران صفوی اروپایی‌ها هسته‌های اولیه مدرن کردن ارتش ایران هم‌چون تشکیل واحد توپخانه را پی‌ریزی کرده بودند ولی با روی کار آمدن شاهان قاجار هر چه در این‌باره رشته شده بود پنبه شد. قاجاریان دوباره به روش‌های سنتی ناکارآمد نظامی روی آوردند. به گزارش موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران در دوران قاجار همچنین فرماندهی سراسری و متمرکز در امور نظامی وجود نداشت‌ و واحدهای نظامی‌ تحت فرماندهی و هدایت نظامیان غیرایرانی بودند.

ارتش مدرن و نوین ایران اما نه در زمان قاجار بلکه توسط رضاشاه پهلوی ساخته شد. رضاشاه پس از به قدرت رسیدن به نوسازی ارتش ایران پرداخت. با روی کارآمدن حکومت پهلوی بریگاد مرکزی و قزاق با هم ادغام شد و زیر نظر وزارت جنگ قرار گرفت. تشکیلات نظامی نیز واحد و یکپارچه شد. رضاشاه پهلوی همچنین نظام آموزش نظامی و دانشکده افسری را بر اساس پیاده‌نظام مدرن اروپایی تدوین کرد. او هرسال تعدادی از افسران ایرانی را برای آموزش فنون نظامی به اروپا می‌فرستاد. با روی کار آمدن رضا شاه ادوات نظامی جدید قشون نظامی ایران مطابق روز شد. اولین قدم‌های مکانیزه شدن ارتش ایران نیز شروع شد. رضاشاه پهلوی زمانی که هنوز به پادشاهی نرسیده بود و احمدشاه قاجار او را با لقب «سردار سپه» به منصب سرداری برگزید، مدارس نظامی مختلف را در هم ادغام کرد که شالوده اصلی دانشکده افسری بود. رضاشاه مدارس نظامی را پس از ادغام به عمارت کامرانيه يا مکان کنونی دانشکده افسری منتقل کرد. اولین هواپیماهای نظامی پس از روی کار آمدن رضاشاه. تشکیل این ارتش نوین در ابتدا نسبت به درآمد کشور بسیار پرهزینه بود، در21 بهمن 1300 مجلس شورای ملی بودجه 9  میلیون تومانی ارتش را بدون تغییر تصویب نمود. با ورود دکتر آرتور میلسپو آمریکایی به ایران، درآمد کشور اندکی متوازن شد و با صرفه جویی اقتصادی بودجه ارتش نیز به تدریج افزایش یافت. طی سال‌های بعد حدود 40% ازبودجه کشور صرف ارتش می‌شد. طی سال 1301 رضا شاه مقدمات خرید تفنگ و مهمات سبک را از اروپا فراهم کرد. این سلاح‌ها از سال 1302 وارد ارتش ایران شدند. اولین سلاح‌های سنگین خریداری شده توسط رضا خان، چهار زره‌پوش رولزرویس بود که به دلیل نبود جاده‌های مناسب در کشور و قیمت بسیار زیاد، هیچگاه در جنگ از آنها استفاده نشد و بیشتر در بحران‌های سیاسی و حکومت نظامی‌های پایتخت مورد استفاده نمایشی قرارگرفتند. در میان سالهای 1302 تا 1305 نخستین گام‌های لرزان برای تشکیل نیروی هوایی ارتش ایران برداشته شد. بدین ترتیب مجموع هواپیماهای ارتش ایران در سال 1305 به هفده فروند رسید.

رضا خان سامانه آموزش نظامی در مدارس نظام و دانشکده افسری را براساس پیاده نظام مدرن اروپایی تدوین کرد. همچنین دراردیبهشت 1301 اعلام نمود که هرساله تعدادی افسر ایرانی را برای آموزش فنون نظامی به فرانسه خواهد فرستاد. اولین گروه از این افسران در خرداد ماه سال 1302 به دانشکده های افسری سن سیر (پیاده نظام)، سمور پاریس (سواره نظام)، ژیمناستیک ژوان ویل، مدرسه توپخانه پواتیه، مدرسه مهندسی ورسای و دیگر مدارس نظام فرانسه اعزام گردیدند. قشون کشی‌های داخلی و جنگهای نامنظم نیز به کسب تجربه بیشتر توسط نیروها کمک شایانی نمود

تاسیس نیروی دریائی ارتش ایران توسط رضاشاه. پس از تشکیل ارتش نوین توسط رضاشاه کشتی کوچک مظفری تنها کشتی ای که در اختیار دولت بود به تصرف ارتش در آمد و رضاشاه در سال 1302 آن را پایه نیروی دریایی ایران قرار داد. نیروی دریایی ایران از اول اسفند ماه سال 1303 با یک فروند کشتی و چند تن افسران جزء تشکیل شد. در همین سال ارتش ایران برای سرکوبی ترکمن های مسلح دشت گرگان، تعدادی از قوای رشت را با یک کشتی ایرانی به نام سفید رود به فرماندهی فیودور نیکلاویچ فون کروزه به سواحل گرگان فرستاد تا قوای زمینی را از راه دریا پشتیبانی کند. موفقیت عملیات این کشتی باعث شد تا فکر تأسیس نیروی دریایی در شمال و جنوب در فکر رضا شاه تقویت شود.

پس از آن که رضاخان مصمم به سرکوبی شیخ خزعل شده و عازم خوزستان گردید، شخصی به نام حسین موقر یک ناوچه کوچک به نام خوزستان را که متعلق به وی بود به دولت ایران بخشید. از این ناوچه که دومین عنصر متشکل نیروی دریایی ایران گردید، در عملیات دستگیری شیخ خزعل، برای حمل افراد نظامی در میان اهواز و خرمشهر روی رود کارون به کار گرفته شد. پس از دستگیری شیخ خزعل هم سه کشتی دریاپیما و شطی او هم به تصوف قوای دولتی درآمد و رضا شاه آنها را نیز جزو نیروی دریایی کرد. سرانجام در سال 1311 سازمان اساسی نیروی دریایی ایران طرح ریزی گردید تا آن سال اسم بی مسمایی به نام قوای بحریه در سازمان ارکان حرب کل قشون وجود داشت که جزء رکن دوم ارکان حرب بود و عملا زیر نظر سرتیپ عبدالرضا خان افخمی رئیس رکن دوم اداره می شد. و با بازگشت نخستین دسته افسران دریایی ایران از اروپا و رسیدن ناوهایی که از ایتالیا خریداری شده بود، نیروی دریایی به فرماندهی سرهنگ غلامعلی بایندر در خلیج فارس تشکیل شد.

 

 

گاهشمار اتفاقات سیاسی بعد از تولد خمینی درایران

پانزدهم آذرماه سال 1304 مطابق باششم دسامبر 1925 میلادی

تشکیل نخست مجلس موسسان درایران. مجلس مؤسسان مجلسی است که برای نگارش و تصویب قانون اساسی یک کشور یا اصلاح و بازنگری درآن تشکیل می‌شود. نخستین مجلس موسسان با سخنرانی رضاشاه پهلوی گشایش یافت. این مجلس پادشاهی رضا شاه را پذیرفت ضمن اینکه تعیین کرد که در آینده هم فرزندان ذکورش می توانند به جای او برتخت بنشینند. سرانجام مجلس مؤسسان در روزیکشنبه 22 آذرماه با تغییراصول 36، 37، 38، و 40 متمم قانون اساسی مشروطه رسماً سلطنت قاجار را منقرض اعلام و رضاشاه و فرزندان پسر او را به پادشاهی ایران برگزیدند. رضاشاه دو روز بعد به تخت پادشاهی نشست. حسین مکی در کتاب تاریخ بیست ساله ایران آورده‌است: پس از تصویب ماده ‌واحده خلع قاجار و پیش از برپایی مجلس مؤسسان بین رضاخان و موافقانش توافق شده بود که پادشاهی بعد از رضاخان که استثناً سلطنت مادام‌العمر خواهد داشت، به صورت انتخابی و بنا بر انتخاب مجلس شورای ملی انتخاب گردد ولی پس از برپایی مجلس مؤسسان رضاخان تصمیم گرفت در قانون جدید سلطنت را موروثی کند و از توافق پیشینش سرباز زد، در نتیجه افرادی مانند سلیمان میرزا اسکندری و دونفر از نمایندگانی که افکار سوسیالیستی داشتند در مجلس مؤسسان به سلطنت رضاشاه و خاندان پهلوی به مخالفت برخاستند.  سلیمان میرزا اسکندری فرزند محسن میرزا کفیل‌الدوله ونوه ی  محمدطاهر میرزا، از نامدارترین مترجمان ایران در عهد قاجار بود. تحصیلات خود را در تهران به پایان رساند و سپس وارد ادارهٔ نظمیه شد. پس از آن سمت‌های مختلفی را عهده‌دار بود و چند بار نیز وکیل مجلس شد. مدتی هم سمت وزارت فرهنگ را داشت. او همراه کسانی چون سید حسن تقی‌زاده و محمدامین رسول زاده و سیدمحمدرضا مساوات حزب دموکرات را بنیان نهاد و روزنامه ایران نو را انتشار داد. سلیمان میرزا اسکندری پایه‌گذار سوسیالیسم در ایران بود. در ایران نیز مارکسیست‌های ایرانی تحت تأثیر انقلاب در کشور همسایه خود شوروی در 1917 حزب کمونیست ایران  را در سال 1299  هجری شمسی تأسیس کردند. هدف این حزب مبارزه با استبداد ایران در تمامی زمینه‌ها بود. مارکسیست‌های ایرانی به جای الگوی سوسیال دموکراسی، الگوی انقلاب اکتبر را برگزیده بودند. و همین امر شاید این حزب را از جانشینان تحصیل کرده اروپایی خود متمایز می‌کرد.

 با تمام حرف و حدیث‌ها و انتقاداتی که به سلطنت خاندان پهلوی وجود دارد مجلس مؤسسان با تشکیل پنج جلسه و الغای اصول و بازنگری و تصویب اصول بالا به جای آن‌ها بر طبق ماده واحده‌ای و واگذاری پادشاهی ایران به رضاشاه و فرزندان پسر او، سرانجام در روز یکشنبه 22  آذرماه سال 1304 خورشیدی به کار خود پایان داد. رضاشاه دو روز بعد دریعنی 24  آذرماه در مجلس شورای ملی سوگند خورد.

 صرفنظرازهرگونه انتقاد به تشکیل سلطنت خاندان پهلوی در ایران با پایان دوران جنگ قدرت در کشور و پادشاهی رضا شاه، دوره رشد و سازندگی در کشور آغاز گردید. دراین دوران رضا شاه هنوز با افرادی رایزنی می‌کرد و مخالفانی چون محمدتقی بهار و محمد مصدق آنقدر آزادی داشتند تا علناً با شاه مخالفت کنند و حتی از قبول مقام وزارت سر باز زنند. هنگامی که رضا شاه پهلوی بر مسند پادشاهی نشست، جهان در آرامش موقت پس از جنگ جهانی اول نفسی می‌کشید. رضاشاه پهلوی برنامه گسترده‌ای را برای سامان اداری و اقتصادی کشور به دست گرفت. او توانست از آرامش نسبی میان دو جنگ، حداکثر بهره‌برداری را نموده و زیرساخت‌های کشور همچون ارتش و راه‌ها را به دست مستوفی‌الممالک، نخست‌ وزیر مردمی و شناخته شده نوسازی کند. راه‌آهن سراسری ایران به سرعت ساخته شد. همچنین آخرین آشوبها و نا امنی‌ها نیز توسط رضا شاه سرکوب شد و شمال شرق ایران که محل جولان یاغیان بود، به تسخیر ارتش درآمد و شهرهای جدید مانند بندر ترکمن و گنبد کاووس در محل این ناآرامی‌ها ساخته شد.

رضاشاه، دراین دوران به تقویت نفوذ و افزایش پایگاه مردمی خود خصوصاً در میان برخی روشنفکران پرداخت. سازمانهای زنان مانند جمعیت نسوان وطن‌خواه آزادی فعالیت داشتند و گروه‌های چپ مانند حزب کمونیست ایران فعالیت می‌کردند. رضا شاه بعدها هیچگاه نتوانست پایگاه مردمی خود را در این دوران مجدداً به دست بیاورد. در اواخر این دوران بود که قانون مدنی کشور به تصویب مجلس رسید. با تصویب این قانون، قدرت مبلغان مذهبی که تا آن زمان تنها مقام قضایی کشور بودند به چالش کشیده شد. رضاشاه در زمان نخست وزیریش در جلسهٔ آخر مجلس چهارم با نمایندگان برسر ایجاد قانون خدمت سربازی دوساله که زمین‌داران و مبلغان مذهبی به شدت با آن مخالف بودند درگیر شد. این درگیری منجر به نزدیکی رضاشاه به سمت حزب تجدد و متحدین جدیدی در ابتدای گشایش مجلس پنجم شد. او و وزرای کابینه‌اش که از بین حزب تجدد و حزب سوسیالیست انتخاب کرده بود، اصلاحاتی مانند تغییر مالیات‌ها، تعیین اوزان و مقیاس‌ها، طرح راه‌آهن، تغییر تقویم، صدور شناسنامه برای افراد و منسوخ کردن القاب اشرافی را آغاز کرد.

وقتی سفارت انگلیس خبر تصویب طرح تشکیل دودمان پهلوی را به وزارت امور خارجه آن کشور در لندن مخابره نموده بود، یکی از مقامات آن وزارت‌خانه درحاشیه تلگراف نوشت: اگراین دودمان درگذشتن نسل اول یعنی رضاشاه دوام بیاورد، آنگاه دودمانی یکسره ایرانی خواهد بود. قاجارها در اصل ترک بودند و همواره هم ترک باقی ماندند. در واقع از دوران حکومت قزلباشان صفویه در ایران که اصالتا ترک و غیر ایرانی بودند، تا مقطع زمانی سلطنت پهلوی همواره سرزمین ایران زیر سلطه و سیطره ترک زبانان بوده. البته مبانی فرهنگی تمدنی همه دودمان های ترک حاکم برایران ازغزنویان وسلجوقیان گرفته تا افشاریان به کلی ایرانی بوده. زبان رسمی، ادبی وحکومتی همه این حاکمیت ها پارسی بوده و درطول حاکمیت آنها هرگز کمترین تغییری در نام سرزمین ایرانی حاصل نگردیده بود. در حقیقت این حاکمیت‌های ترک بار با اطلاع از خصوصیات ذاتی ایرانیان و حساسیت آنها بر ایرانی بودن، این حاکمیت را وادار به استفاده از فرهنگ ایرانی در تشکیلات حکومتی خود می نمودند. تنها با تشکیل حکومت مذهبی قزلباشان ترک‌ تبار و ترک‌زبان بود که مذهب رسمی کشور شیعه اثنی عشری اعلام شد و موجب گردید که سروکله مبلغان این مذهب از سراسرمنطقه در ایران پیدا و این کشور مرکز ترویج و گسترش این مذهب و تربیت مبلغان آن گردید.

سیستم مذهبی ملا و آخوند بنیادی ترین سیستم از حاکمیت های اسلامی دوران صفویه بود که با نفوذ و تاثیر گذاری بر روان جمعی و ضمیر توده های میلیونی جامعۀ ایران، تمام توان مندی های اجتماع و سیاسی جمعی را به انحصار خویش در آورد. در روند تاریخی این سرزمین اگر حکومت های ترک تبار ایرانی، نظیر غزنویان، به فتوای خلیفۀ بغداد نشین گردن ایرانیان آزاد خواه را به اتهام کفر می زدند، با تشکیل حکومت قزلباشان شیعی از هر گوشه و کنار این سرزمین روزانه دهها ایرانی بر دار می شدند، ومتاسفانه شیعیان خوش خیال و خوش باور بدون اینکه بیاندیشند که این عاقبت سرنوشت نهائی تمام ایرانیانی است هیچ عکس العمل همگانی و مفیدی از خود بروز نمی دادند. اگر گردن زدن عمرولیث صفار نیازمند فتوای خلیفه بغداد را طلب می نمود، با تشکیل حکومت صفویان برای گردن بریدن شخصیت های همانند عمرو لیث، صد ها و هزاران نماینده و مجری احکام خلیفه در گوشه و اکناف این سرزمین حیات به سر می بردند تا دیگر نیازی به فتوا خلیفه بغداد احساس نگردد